
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۲۹۱ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۲۹۱ - ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش
۱. ما آزمودهایم در این شهر بختِ خویش - بیرون کشید باید از این وَرطه رَختِ خویش
معنی: ما بخت و اقبال خود را در این شهر امتحان کردهایم، باید بار و بنهِ خود را از این مهلکه بیرون بکشیم.
۲. از بس که دست میگَزَم و آه میکشم - آتش زدم چو گُل به تنِ لَخت لَختِ خویش
معنی: از بس که (در اثر پشیمانی) پشت دست خود را به (دندان) میگزم و آه (حسرت) میکشم، مثل گل آتش جای جای دست و بدن خود را قرمز کرده به آن آتش زدم.
۳. دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که میسرود - گل گوش پهن کرده ز شاخِ درختِ خویش
معنی: دیشب چه خوشم آمد، در حالی که گل روی شاخه گوش فرا داشته بود بلبلی چنین میسرود...
۴. کای دل تو شاد باش که آن یارِ تندخو - بسیار تند روی نشیند ز بختِ خویش
معنی: که ای دل خوش باش (و غصه نخور) که آن یار آتشین مزاج چه بسیار که از بختِ بدِ خود با چهرهی درهم و روی ترش به سر بَرَد.
۵. خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد - بگذر ز عهدِ سست و سخنهایِ سختِ خویش
معنی: اگر مایلی که کارهای مشکل و آسان دنیا بر تو به سهولت بگذرد، ز سست پیمانی و گفتن سخنان ناهنجار پرهیز کن.
۶. وقت است کز فراقِ تو وز سوزِ اندرون - آتش درافکنم به همه رَخت و پَختِ خویش
معنی: زمان آن رسیده که از دوری تو و آه دلم، به جامه و زیرانداز خودم آتش بزنم.
۷. ای حافظ ار مراد مُیَسَّر شدی مدام - جمشید نیز دور نماندی ز تخت خویش
معنی: حافظ! اگر پیوسته اوقات دسترسی به آرزوها آسان بود، جمشید از تاج و تخت خود دور نمیماند (از ضحاک شکست نمیخورد).
فال و تعبیر غزل شمارهی ۲۹۱ دیوان حافظ:
هیچ کدام از راههایی را که انتخاب کردهای، به هدف نرسیده است. باز هم تلاش کن. بالاخره روزگار روی خوش خود را به تو نشان میدهد و دلت شاد میشود. زندگی را هر طور که بگیری میگذرد. ولی یادت باشد با کسانی که به عهد خود پایبند نیستند، پیمان نبند. رسیدن به مقصود برای تو دور نیست و مقامت نیز بالا میرود.
معنی برخی واژگان غزل:
ورطه: بیابان بیراه و نشان، مُرداب گِل و لای، هر چیز هولناک و خطرناک، مهلکه، جای گرفتاری و هلاکت.
رَخت: بار و بنه، اسباب خانه.
بیرون کشید باید: باید بیرون کشید.
دست گزیدن: کنایه از افسوس خوردن، اظهار پشیمانی.
لخت لخت: لکههای قرمز روی پوست، پاره پاره، چاک چاک.
گوش پهن کردن: گوش فرا داشتن با دقت.
تُندخو: آتشین مزاج.
تندرو: ترشرو، اَخمو، با چهره در هم.
سخت و سست: دشوار و آسان، مشکلات و ملایمات.
عهد سست: پیمان بیدوام.
سخنهای سخت: سخنان ناهنجار، گفتار ثقیل و سنگین.
رَخت و پَخت: پخت از اتباع و مزاوجه رَخت است، مانند کار و بار جهت تتابع و ترادف کلمه.
مراد: آرزو، خواسته.
میسر: سهل الحصول، به آسانی فراهم شدن.
مُدام: همیشه.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





