داستان کوتاه گریختن باز پادشاه به خانه‌ی پیرزن

داستان کوتاه گریختن باز پادشاه به خانه‌ی پیرزن
باز بلندپروازی که همدم شکار پادشاهی بود، روزی از قصر او گریخت و به کلبه‌ی پیرزنی فرتوت پناه برد. پیرزن که برای فرزندش آش می‌پخت، او را گرفت. پایش را بست و...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه سلیمان الراجحی

داستان کوتاه سلیمان الراجحی
سلیمان عبدالعزیز الراجحی میلیاردر سعودی تعریف می‌کند: فقیر بودم. به اندازه‌ای که حتی برای رفتن به سفر تفریحی که در مدرسه برای بچه‌ها تدارک دیده بودند یک ریال سعودی هم نداشتم.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه شهردار و پیمانکار مناقصه

داستان کوتاه شهردار و پیمانکار مناقصه
آقای سالیوان مرد فقیری بود و برادری به‌نام جاناتان داشت که اخیرا شهردار شده بود. روزی خانم آقای سالیوان از روی نداری و بی‌چیزی به او گفت که پیش برادرش برود...
دنباله‌ی نوشته