درویشی مجرد به گوشهای نشسته بود. پادشاهی بر او بگذشت. درویش از آنجا که فراغ مُلکِ قناعت است، سر برنیاورد و التفات نکرد. سلطان از آنجا که سطوت سلطنت است، برنجید.
بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد. پسر را گفت: نباید که این سخن با کسی در میان نهی. گفت: ای پدر! فرمان تو راست، نگویم، ولکن خواهم مرا بر فایدهی این مطلع گردانی.
مردی شب هنگام قبل از سپیدهدم در ساحل دریا نشست و کیسهای پر از سنگ یافت. پس دستش را داخل کیسه برد و سنگی از آن برداشت و به دریا انداخت. از صدای سنگ خوشش آمد که در دریا فرو میرفت.
مغازهدار محل، هر روز صبح زود ماشین سمندش را در پیادهرو پارک میکند، مردم مجبورند از گوشهی خیابان رد شوند. سوپرمارکتی، نصف بیشتر اجناس مغازهاش را بیرون چیده...
داستان فیل در تاریکی یا فیل و کوران داستانیست تمثیلی و عارفانه، که در آیینهای جین، بودیسم، هندوگرایی و تصوف به آن پرداخته شده است. در روایتهای گوناگونی که از این داستان...
در دسامبر سال ۱۹۴۱ با حملات ناگهانی ژاپن به بندر پرل هاربر واقع در هاوایی، ایلات متحده آمریکا رسما وارد جنگ جهانی دوم شد. حدود ۶ ماه بعد هنری اروین، جوان ۲۱ ساله...
در سال ۱۹۵۹ رونالد مکنر پسر ده سالهی آفریقاییآمریکایی که از هوش و استعداد بسیار بالایی برخوردار بود در کرولاینا زندگی میکرد. رونالد در حوزهای که وارد میشد از جمله...
باز بلندپروازی که همدم شکار پادشاهی بود، روزی از قصر او گریخت و به کلبهی پیرزنی فرتوت پناه برد. پیرزن که برای فرزندش آش میپخت، او را گرفت. پایش را بست و...
سلیمان عبدالعزیز الراجحی میلیاردر سعودی تعریف میکند: فقیر بودم. به اندازهای که حتی برای رفتن به سفر تفریحی که در مدرسه برای بچهها تدارک دیده بودند یک ریال سعودی هم نداشتم.
به خاطر فوت خواهرم جهت مراسم تدفین در خانهاش حضور یافته بودم. شوهرخواهرم کشوی پایینی دراور خواهرم را باز کرد و بستهای را که میان کاغذکادو پیچیده شده بود، بیرون آورد.