داستان کوتاه این منم نه این منم

داستان کوتاه این منم نه این منم
یک دختر خوشگلی بود که همیشه در بیابان زندگی کرده بود و اصلا رنگ خانه و خانواده را ندیده بود. یک روز یک جوان شهری او را می‌بیند و عاشقش می‌شود و او را به شهر می‌برد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه باید پدرش را پیش چشمش آورد

داستان کوتاه باید پدرش را پیش چشمش آورد
هرگاه آدم نانجیب و بدذاتی با تکبر و سرکشی و غرور خودنمایی کند و باعث آزار این و آن بشود می‌گویند: باید باباشو پیش چشمش آورد تا آدم بشود. گویند تاجر ثروتمندی قاطری داشت...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه بچه‌ی قنداق کرده تو دامن آدم می‌گذارند

داستان کوتاه بچه‌ی قنداق کرده تو دامن آدم می‌گذارند
این ضرب المثل کنایه‌ای‌ست از حرفی ناحق و تهمت و اسنادی ساخته و پرداخته که به کسی بندند. هر کس کاری ناروا نکرده باشد یا حرفی به دروغ نگفته باشد و به او نسبت دهند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه خدا از سلطان محمود بزرگتر است

داستان کوتاه خدا از سلطان محمود بزرگتر است
روزی سلطان محمود بر لب ایوان بارگاه خود قدم می‌زد. چشمش به زن نجاری افتاد. سخت عاشق و بی‌قرار زن شد. از وزیرش راه چاره خواست. وزیر که خیلی زیرک و موذی بود...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه حکایت مهمانی این بابا شده حکایت مهمانی غلاغ و روباه

داستان کوتاه حکایت مهمانی این بابا شده حکایت مهمانی غلاغ و روباه
روزی روباهی غلاغی (کلاغی) را به لانه‌ی خود دعوت کرد و از قبل آشی پخت و آماده کرد. وقتی غلاغ به لانه‌ی روباه رفت، روباه پس از سلام و تعارف آش را روی تخته سنگی...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه چپش ایاز خاص

داستان کوتاه چپش ایاز خاص
می‌گویند ایاز که بعدا به ایاز خاص معروف شد، مردی بود چوپان که در نتیجه‌ی لیاقت و عقلی که داشت شد وزیر سلطان محمود غزنوی شد و چون سلطان محمود ایاز را خیلی دوست می‌داشت...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه جاروبند دو بند چه قرب و منزلت دارد تا چه رسد به شما

داستان کوتاه جاروبند دو بند چه قرب و منزلت دارد تا چه رسد به شما
نجاری با تیشه و ابزار نجاری حروف و کلمات سی جزء قرآن را تراشید و یک جلد قرآن درست کرده و به‌حضور حاکم برد. حاکم با نظری ناچیز به آن نگاه کرد و ارزشی برای آن قائل نشد.
دنباله‌ی نوشته