داستان کوتاه فیل در تاریکی یا فیل و کوران

داستان کوتاه فیل در تاریکی یا فیل و کوران

داستان فیل در تاریکی یا فیل و کوران داستانی‌ست تمثیلی و عارفانه، که در آیین‌های جین، بودیسم، هندوگرایی و تصوف به آن پرداخته شده است. در روایت‌های گوناگونی که از این داستان شده است، وجه مشترک همه‌ی آن‌ها چنین است: گروهی از مردان نابینا (یا مردان در تاریکی) که تا آن زمان فیل ندیده بودند، دست بر فیل می‌کشند و چون هر یک فقط به عضوی از اعضای فیل دست می‌کشند، به تصویر فراگیر، درست و کاملی از فیل دست نمی‌یابند و به اختلاف با هم می‌پردازند. از این داستان استنباط شده‌است که موقعیت‌های مختلف که در هر لحظه دامن‌گیر نظاره‌کنندگان در حقایق است، تصویر مشخصی از یک حقیقت واحد را برای آن‌ها به‌وجود می‌آورد.

 

داستان فیل در تاریکی در آیین جین (از دین‌های هندی)

داستان فیل در تاریکی در آیین جین (از دین‌های هندی)
روایت آیین جین از این داستان چنین است که از شش مرد نابینا خواسته شد که به اعضای مختلف فیل دست بکشند و چگونگی این موجود را بیان کنند. یکی از ایشان بر پای فیل دست کشید و آن را چون ستونی دانست. دیگری بر دم فیل دست کشید و گفت که فیل مانند ریسمان است. سومین آن‌ها خرطوم فیل را لمس کرد و گفت که فیل مانند شاخه‌ی درخت است. چهارمین نابینا بر گوش فیل دست کشید و گفت که فیل همچون بادبزن است. پنجمین مرد به شکم فیل دست کشید و فیل را چون دیواری دانست. آخرین مرد نابینا بر عاج فیل دست کشید و فیل را مانند شیپوری دانست.
مرد دانایی سخنان ایشان را شنید و به آن‌ها گفت که سخن همه شما درست است. اما اختلاف گفته‌ی شما برای این است که هر یک از شما یکی از اعضای فیل را دست کشیده‌اید، پس فیل همه‌ی خصایصی را که برشمردید، با هم داراست.
در آیین جین، از این داستان برای توجیه هم‌زیستی مسالمت‌آمیز با ادیان و مذاهب دیگر استفاده می‌شود و این‌که مردم می‌توانند برحسب شرایط محیطی و وجودی و آگاهی و میزان ادراک و احساس‌شان بخشی از حقیقت را نزد خود داشته باشند.

 

داستان فیل در تاریکی در آیین بودا (از دین‌های هندی)

داستان فیل در تاریکی در آیین بودا (از دین‌های هندی)
در روایت بودایی، بودا داستان راجا را روایت می‌کند که شش مرد نابینا را گردآورد تا فیلی را لمس کنند. هرگاه یکی از ایشان بر فیل دست می‌کشید، راجا به نزد او می‌رفت و از او می‌پرسید که آیا فیل را دیده‌است، و از مرد نابینا می‌خواست که فیل را برای او توصیف کند. هر یک از ایشان فیل را به چیزی مانند کرد، یکی که به سر فیل دست کشیده بود، فیل را همچون کوزه‌ای دانست. دیگری که بر گوش دست کشیده بود، گفت که فیل همچون سبد غربال است. دیگری فیل که بر عاج دست برده بود، فیل را چون گاوآهن دانست. آن‌که به پای فیل دست برده بود، فیل را ستونی دانست. آن‌که به دم فیل دست کشیده بود، فیل را مانند شانه دانست؛ و آن‌که بر شکم فیل دست برده بود گفت که فیل همچون انبار غله است. آن مردان با هم به نزاع پرداختند.
راجا اختلاف ایشان را برطرف کرد و گفت که هر یک بر عضو فیل دست کشیده‌اند.

 

داستان فیل در تاریکی در آیین تصوف (یا عرفان اسلامی)

داستان فیل در تاریکی در آیین تصوف (یا عرفان اسلامی)
هندی‌ها فیلی آوردند و در خانه‌ای تاریک قرار دادند و مردم آن دیار که تاکنون فیل ندیده بودند برای تماشا گِرد آمدند. از آن‌جا که تاریکی، سراسر خانه را پوشانده بود، کسی نمی‌توانست فیل را ببیند. از این رو هر یک از آنان دست بر اندام فیل می‌کشید و چیزی تجسم می‌کرد. مثلا آن‌که دست بر خرطوم فیل می‌کشید، فیل را به‌صورت یک ناودان تصور می‌کرد و آن دیگر که دست بر گوش آن حیوان می‌کشید، خیال می‌کرد که فیل شبیه یک بادبزن است. همین‌طور کسی که دست به پای فیل می‌کشید، آن را به‌صورت یک ستون تجسم می‌کرد و بالاخره کسی که دست بر کمر فیل می‌کشید می‌گفت: فیل مانند تخت است. حال آن‌که همه‌ی اینان در اشتباه بودند و اگر در آن‌جا شمعی می‌درخشید، شکل حقیقی فیل نمایان می‌شد و اختلاف‌ها از میان برمی‌خاست.

 

معنی داستان:
- درک و برداشت انسان‌ها از حقیقت و هر پدیده‌ای، به میزان آگاهی‌شان بستگی دارد. چه بسا اگر آگاهی‌شان افزایش یابد، به درک درست از حقیقت نزدیک‌تر می‌شوند.
- درک و برداشت انسان‌ها از هر پدیده‌ای، متفاوت است و هر کس بنابر ذهنیت خود پدیده‌ها را تفسیر می‌کند. چه بسا همین تفسیرهای گوناگون، زمینه‌های جنگ‌ها و نزاع‌های بسیاری را فراهم آورده‌اند.
- برای درک درست از حقیقت نیاز به آگاهی (شمع) و آگاهان خواهیم داشت. با چشمان بسته (ذهن‌های بسته و تاریک) نمی‌توان از حقیقت تفسیری ارائه نمود.
- انسان‌ها و جوامعی که رشد فکری و عقلی نکرده‌اند، برداشت‌شان از حقیقت و پدیده‌ها، از طریق امور حسی صورت می‌پذیرد.
- این که چرا مردمان شهر برای دیدن فیل در تاریکی با خود شمعی برنداشته‌اند، خود تفسیری دیگر است که می‌تواند نشانه‌ی جهل و تعصب باشد.

 

داستان فیل در تاریکی در شعر مولوی
پیل اندر خانه‌ی تاریک بود - عرضه را آورده بودندش هُنود
از برای دیدنش مَردم بسی - اندر آن ظلمت همی‌شد هر کسی
دیدنش با چشم چون ممکن نبود - اندر آن تاریکیش کف می‌بِسود
آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد - گفت همچون ناودانست این نهاد
آن یکی را دست بر گوشش رسید - آن برو چون بادبیزن شد پدید
آن یکی را کف چو بر پایش بسود - گفت شکل پیل دیدم چون عمود
آن یکی بر پشت او بنهاد دست - گفت خود این پیل چون تختی بدست
همچنین هر یک به جزوی که رسید - فهم آن می‌کرد هر جا می‌شنید
از نظرگه گفتشان شد مختلف - آن یکی دالش لقب داد این الف
در کف هر کس اگر شمعی بدی - اختلاف از گفتشان بیرون شدی
چشم حس همچون کف دستست و بس - نیست کف را بر همه‌ی او دست‌رس
چشم دریا دیگرست و کف دگر - کف بهل وز دیدهٔ دریا نگر
جنبش کف‌ها ز دریا روز و شب - کف همی‌بینی و دریا نی، عَجَب
ما چو کشتی‌ها به‌هم بر می‌زنیم - تیره‌چشمیم و در آب روشنیم
ای تو در کشتیِ تن رفته به خواب - آب را دیدی نگر در آبِ آب

 

برگرفته از کتاب مثنوی معنوی مولوی، دفتر سوم، بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل.

 

داستان فیل در تاریکی در شعر سنایی
بود شهری بزرگ در حدِ غور - واندر آن شهر مردمان همه کور
پادشاهی در آن مکان بگذشت - لشکر آورد و خیمه زد بر دشت
داشت پیلی بزرگ با هیبت - از پی جاه و حشمت و صولت
مردمان را ز بهر دیدن پیل - آرزو خاست زانچنان تهویل
چند کور از میان آن کوران - برِ پیل آمدند از آن عوران
تا بدانند شکل و هیآت پیل - هریکی تازیان در آن تعجیل
آمدند و به دست می‌سودند - زانکه از چشم بی‌بصر بودند
هریکی را به لمس بر عضوی - اطلاع اوفتاد بر جزوی
هریکی صورت محالی بست - دل و جان در پی خیالی بست
چون برِ اهل شهر باز شدند - برشان دیگران فراز شدند
آرزو کرد هریکی زیشان - آنچنان گمرهان و بدکیشان
صورت و شکل پیل پرسیدند - وآنچه گفتند جمله بشنیدند
آنکه دستش بسوی گوش رسید - دیگری حال پیل ازو پرسید
گفت شکلیست سهمناک عظیم - پهن و صعب و فراخ همچو گلیم
وانکه دستش رسیدی زی خرطوم - گفت گشتست مر مرا معلوم
راست چون ناودان میانه تهیست - سهمناکست و مایهٔ تبهیست
وانکه را بُد ز پیل ملموسش - دست و پای سطبر پر بوسش
گفت شکلش چنانکه مضبوط است - راست همچون عمود مخروط است
هریکی دیده جزوی از اجزا - همگان را فتاده ظن خطا
هیچ دل را ز کلی آگه نی - علم با هیچ کور همره نی
جملگی را خیالهای محال - کرده مانند غتفره به جوال
از خدایی خلایق آگه نیست - عقلا را در این سخن ره نیست

 

برگرفته از کتاب حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه‌ی سنایی، باب اول: در توحید باری تعالی.

 

نگاره: -
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده