در روزگار حکومت «عبداللّه بن طاهر» سومین امیر دودمان «طاهریان»، برخی از جادهها که محل رفت و آمد مردم و کاروانها بود ناامن شد. امیر عبداللّه عدهی معینی را به پاسداری از جادهها گماشت.
در زمانهای قدیم زن و شوهری زندگی میکردند که خیلی فقیر بودند و دو ماهی میشد که زن از شدت بیپولی به حمام نرفته بود! یک روز زن به شوهرش گفت: آخر تو چهجور شوهری...
یکی از علمای ربانی قرن دوازدهم مرحوم سید محمدباقر شفتی رشتی معروف به «حجتالاسلام شفتی» است که از مجتهدین برازنده و پرهیزکار بود. او در سال ۱۱۷۵ هجری قمری...
انتخاب کت و شلوار در خانوادهی ما همیشه حواشی خاص خودش را داشته است. چه آن روزها که مرحوم پدرم یکی دو هفته مانده به عید چند دست کت و شلوار به خانه میآوردند.
مردی ساده، چوپان شخصی ثروتمند بود و هر روز در مقابل چوپانیاش پنج درهم از او دریافت میکرد. یک روز صاحب گوسفندان به چوپانش گفت: میخواهم گوسفندانم را بفروشم.
دو درویش خراسانی مُلازم صحبت یکدیگر سفر کردندی. یکی ضعیف بود که هر به دو شب افطار کردی و دیگر قوی که روزی سه بار خوردی. اتفاقا بر در شهری به تهمت جاسوسی گرفتار آمدند.
پرسیدم شما برای حزب چهکار میکردید؟ گفت: مشورت میدادم. ولی یک کمیتهی مالی هم درست کردم و برای انتخابات پول جمع میکردم. گفتم: اگر محرمانه نیست، چقدر پول جمع کردید؟
خیلی سال پیش یه پیمانکار انگلیسی بهنام آلن در شرکت نفت که در روستای ما کارمیکرد، به همهی کارگران میگفت در پایان کار حقوق همه را میدم. کار که تمام شد، پولشو از شرکت نفت گرفت.
روزی شاگرد یک راهب پیر هندو از او خواست که به او درسی بهیاد ماندنی دهد. راهب از شاگردش خواست کیسهی نمک را نزد او بیاورد. سپس مشتی از نمک را داخل لیوان نیمهپری ریخت.
وقتی زندگی به نقطهای میرسد که دیگر قادر به حمایت از خودت نیستی، بچههایت به نگهداری از فرزندان خودشان مشغولاند و نمیتوانند از تو نگهداری کنند، این تنها راه باقیمانده است.