اولین روضهخوانی که روضهی دورهای را در تهران مرسوم کرد آقانور بود. مردم میگفتند نور از آقا میبارد! به همین جهت به آقانور شهرت داشت. هیچکس نام واقعی او را نمیدانست.
داستانکهای حسرت، بوی شراب، شرایط استخدام، ایرانیان را به کشتن دهم، تحمل گرسنگی، دكتر و خبر مرگ، همه چیز مثل روز روشنه، زندگی خوش سیاستمدار، شکار پلنگ و جای پای حضرت
روزی روزگاری بازی بسیار زیبا با بالهای خوشرنگ در کاخ پادشاهی زندگی میکرد. یک روز پادشاه در حالی که باز زیبا بر روی بازوانش نشسته بود، از قصر خارج شد.
از تیمسار علیاکبر ضرغام یکی از امرای رضاشاه نقل شده: یک بار رضاشاه برای بازدید از پادگان در یکی از مناسبتها آمده بود. همینطور که از جلوی افسران رد میشد...
داستانکهای قانون پدر است، ساختمان مدرسه، نان خوردن به خیال پنیر، خاک میخوریم اما خاک نمیدهیم، انسان و دنیا، پا برهنه راه رفتن، یک سوال و سه پاسخ، اجرای عدالت و...
داستانکهای ژولیدهی نیشابوری و دل، صید خرچنگ، خلبان و چای داغ، چگوارا و چوپان، مورچه و مسیر، نیست نداریم خدا بدهد، شایعهی مرگ شاه، پرندهات را آزاد کن، انبار و ایثار و...
داستانکهای افسوسهای تکراری، ابوسعید ابوالخیر و آسیاب، دزد و نابینا، اهداف باارزش، رسم رفاقت، نمکنشناسی، رسم احوالپرسی، به جای خدا، دروغگو و پنکه و سرمشق از استالین