داستان کوتاه مهمان شدن خلیفه در خیمه‌ی اعرابی

داستان کوتاه مهمان شدن خلیفه در خیمه‌ی اعرابی
روزی «مهدی بن منصور» خلیفه‌ی عباسی، به شکار رفته و از لشکر دور افتاده بود. همچنان که حیران و سرگردان در صحرا می‌گشت، ناگاه به خیمه‌ی اعرابی بادیه‌نشین رسید.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب

داستان کوتاه کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب
در باغی چشمه‌ای‌بود و دیوارهای بلند گرداگرد آن باغ. تشنه‌ای دردمند، بالای دیوار با حسرت به آب نگاه می‌کرد. ناگهان، خشتی از دیوار کند و در چشمه افکند. صدای آب، مثل...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه شهرام شب‌پره

داستان کوتاه شهرام شب‌پره
سال‌ها قبل چهارم ریاضی بودیم. دو سه روز از آغاز سال تحصیلی بیشتر نگذشته بود. جو مدرسه هم خیلی بگیر ببند بود و آوردن نوارکاست به مدرسه یه چیزی بود تو مایه‌های قتل شبه‌عمد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه موذن زشت‌آواز که در کافرستان بانگ نماز داد

داستان کوتاه موذن زشت‌آواز که در کافرستان بانگ نماز داد
شخصی بدآواز که مصداق انکرالاصوات بود و سخت شیفته‌ی صوت خود در محله‌ی کافران به گفتن اذان مشغول شد. وقتی مومنان مخلص صدای اذان او را شنیدند، شتابان نزد او رفتند.
دنباله‌ی نوشته