داستان کوتاه از آنهاست که نان را پشت در می‌مالند

داستان کوتاه از آنهاست که نان را پشت در می‌مالند
یکی بود، یکی نبود. مردی بود که هم فقیر بود و هم خسیس. یک روز دید دیگر پول و پله‌ای ندارد. تصمیم گرفت با پسرش به شهر دیگری بروند و کار کنند. او و پسرش به شهر دیگری رفتند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه مرغ از قفس پرید

داستان کوتاه مرغ از قفس پرید
در مبارزات سیاسی و نظامی و اجتماعی اگر یکی از دو طرف متقابل و متخاصم احساس ضعف و زبونی کند و قبل از آن‌که به‌دست مخالفان افتد، میدان مبارزه را ترک گفته، به محل امنی...
دنباله‌ی نوشته