داستان کوتاه مرگ پرخور و زنده ماندن ضعیف

داستان کوتاه مرگ پرخور و زنده ماندن ضعیف
دو درویش خراسانی مُلازم صحبت یکدیگر سفر کردندی. یکی ضعیف بود که هر به دو شب افطار کردی و دیگر قوی که روزی سه بار خوردی. اتفاقا بر در شهری به تهمت جاسوسی گرفتار آمدند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه کلاه خود را قاضی کردن

داستان کوتاه کلاه خود را قاضی کردن
به مردی اتهام دزدی کردن زده بودند، در صورتی که این تهمت واقعیت نداشت. به همین جرم او را نزد قاضی فرا خواندند. مرد از این اتهام ترس و واهمه داشت. همسرش متوجه این دلهره‌ی مرد شد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه هر چه که پیدا می‌کند، خرج اتینا می‌کند

داستان کوتاه هر چه که پیدا می‌کند، خرج اتینا می‌کند
در گذشته مطرب‌ها در مجالس عروسی و امثال آن پس از آن‌که یک دور می‌رقصیدند، در مقابل هر یک از مهمان‌ها می‌نشستند و پس از چندی عشوه‌گری و سروکله آمدن، زنگی را که در دست...
دنباله‌ی نوشته

۱۰ داستانک زیبا، خواندنی و آموزنده - شماره‌ی ۷۴

۱۰ داستانک زیبا، خواندنی و آموزنده - شماره‌ی ۷۴
داستانک‌های خصلت نافع، جوان و پیرمرد، خون دادن، سلطان محمود و لرز سرما، تو برو، نماز میت، حاج شعبانعلی و پسران، ارتباط طوفان با غذای درویش، سوالاتی که حرص آدمو درمیاره و...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه هر آن کس که دندان دهد نان دهد

داستان کوتاه هر آن کس که دندان دهد نان دهد
مردی دارای فرزندی شد. پس از دندان درآوردن فرزند، پدر دچار غم و اندوه شد که از کجا نان و غذا برای او تهیه کنم؟ اگر هم او را به‌حال خود رها کنم، از جوانمردی به‌دور است.
دنباله‌ی نوشته