داستانکهای همت نادرشاه، یافتن خدا، نسل میمون، آیینه، موجز و مختصر، شاعر پررو، اعتماد به نفس، هر چه بکاریم همان را میدرویم، قدر نمیدونیم و درسی برای فرزندان
داستانکهای همنشینی با نادان، مثل قند، ادعای نبوت، بیبی و برکت، خوردن پلوی خالی، پیغمبری فرعون، بهشت، تاوان درست اندیشیدن، آموزش خوب و درخت گلابی در چهار فصل
داستانکهای نادرشاه افشار و پیرمرد اصفهانی، سادهلوح و صاحبدل، گل رز و سیب، خیالبافی نکنیم، محبت را صرف هر کسی نکنیم، چرت قيلوله به زبان فرانسوی، نگاه به گذشته و آینده و...
داستانکهای چقدر زودباور هستیم، رام کردن فیلها، رانندهی منظم یا متخلف، کاسهی گدایی، دکتر حسابی و دانشجو، علت شهرت آلبرت اینشتین و چارلی چاپلين، کودک و نادرشاه افشار و...
در دورهای که نادر افشار پادشاه ایران بود، حکایتهای جالبی نقل شده است. نادرشاه مرد جنگ بود و بیشتر عمر خود را صرف لشکرکشیهای مختلف کرد و تا توانست تمام ایران را تحت فرمان خود درآورد.
نادرشاه افشار پیشخدمت شوخ طبع خوشمزهای داشت که هنگام فراغت نادر از کارهای روزمره با لطایف و ظرایف خود زنگار غم و غبار خستگی و فرسودگی را از ناصیهاش میزدود.
روزی روزگاری، تاجری که دکان بزرگی در بازار داشت، دو شاگرد هم سن و سال را در همان سالی که این دکان را خرید بهکار گرفت. تاجر به یکی از شاگردان ماهی پنجاه سکه و به دیگری ماهی دویست و پنجاه سکه...
در اواخر سلطنت شاه تهماسب دوم هنگامی که نادر مشغول جنگ در صفحات شرق ایران بود، شاه تهماسب جهت نمایش جنگاوریش به عثمانی حمله کرده و شکست سنگینی خورد و در یک عهدنامهی ننگین...
نادرشاه افشار جنگهای زیادی با امپراطوری روسیه و امپراطوری عثمانی داشت. در جریان یکی از این جنگها در سرحدات شمالی ایران، جنگ به بنبست رسید و هیچ یک از طرفین نمیخواست خود را شکست خورده بداند.