داستان کوتاه رقم رمق می‌خواهد یا با حکم اذا زلزلت

داستان کوتاه رقم رمق می‌خواهد یا با حکم اذا زلزلت

«رقم رمق می‌خواهد» ضرب المثلی قدیمی است و کنایه از این‌که حکم، کاری را صورت نمی‌دهد، بلکه کاردانی انجام دهنده‌ی حکم است که به‌حکم قوت اجرا می‌دهد. «با حکم اذا زلزلت» را می‌توان ضرب المثلی معادل مثل یاد شده به‌حساب آورد.
می‌گویند: شاه عباس صفوی به الله‌وردی خان فرمان داد: برو مالیات عقب مانده‌ی فارس را وصول کن!
خان تعظیمی کرد و بیرون آمد و بدون گرفتن حکم ماموریت، به‌جانب شیراز حرکت کرد. در راه به‌فکر افتاد، که اگر از او حکم بخواهند، چه جواب بگوید. در این افکار بود که به امام‌زاده‌ای رسید. برای فاتحه‌خوانی وارد بقعه شد. کاغذ زیادی دید که اوراق پاره قرآنی بود و روی صندوق چوبی قبر امام‌زاده ریخته بودند. یکی از آن‌ها را برداشت و در جیب بغل گذاشت. به شیراز که وارد شد، بی‌درنگ به مسجد جامع شهر رفت و مردم را برای شنیدن امر شاه عباس فراخواند. مردم که جمع شدند، گفت: شاه امر کرده است که باقی مالیات پارسال خود را فورا بپردازید و مرا مامور کرده تا هر کس تخلف کند، او را تنبیه کنم.
چنان با صلابت مطالب را ادا کرد که مردم همه جا خوردند و گفتند: به ما مهلت بده.
گفت: سه روز بیشتر اجازه‌ی مهلت ندارم و باید روز چهارم به پایتخت برگردم.
بالاخره یکی از مستوفی‌های محلی که تشخیص مانده‌ی مالیات با او بود، به عرض خان رساند که حکم شاه عباس مطاع است و سه روز دیگر باقی مانده‌ی مالیات را می‌دهیم. ولی، حکم را باید ببینیم و بر طبق آن عمل کنیم.
خان گفت: روز حرکت، حکم را به شما نشان خواهم داد.
روز سوم، به حسب قرارداد همه به مسجد آمدند. سران قوم هم حاضر شدند و کیسه‌های پول را پیش رو نهادند. خان، پول‌ها را تحویل گرفت. وقتی می‌خواست حرکت کند، به او تذکر دادند که حکم شما را ندیدیم.
جواب داد: یکی برخیزد و برود بالای منبر و حکم را بخواند که همگی از آن باخبر شوند.
یکی بالای منبر رفت. خان، ورق را به دست او داد و گفت: بخوان!
نوشته، از قضا سوره‌ی زلزال بود. او به خیال این‌که اشتباه کرده، در خواندن این پا و آن پا کرد. خان گفت: چرا نمی‌خوانی؟
بیچاره مجبور شده و خواند: بسم الله الرحمن الرحیم، اذا زلزلت الارض زلزالها...
خان گفت: بس است. شاه عباس امر کرده است، همین که به سرزمین شیراز رسیدی، در شهر زلزله بینداز و باقی مالیات را وصول کن. شما چون مردمان عاقلی بودید و مالیات را خودتان فراهم کردید، زحمت زلزله انداختن را از سر من کم کردید!
ورق قرآن را گرفت و در جیب گذاشت. مالیات را برداشته و به پایتخت رساند. شاه عباس در حق او خیلی التفات کرد.
بی‌خود نیست که می‌گویند: رقم رمق می‌خواهد. اگر شخصی مامور کاری باشد و بخواهد کاری را به انجام برساند، با حکم اذا زلزلت هم می‌تواند، خدمت را انجام دهد.

 

نگاره: -
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری