غزل شماره‌ی ۱۳۰ دیوان حافظ: سحر بلبل حکایت با صبا کرد

غزل شماره‌ی ۱۳۰ دیوان حافظ: سحر بلبل حکایت با صبا کرد

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۱۳۰ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۱۳۰ - سحر بلبل حکایت با صبا کرد

 

۱. سحر بلبل حکایت با صبا کرد - که عشقِ رویِ گل با ما چه‌ها کرد
معنی: سحرگاهان بلبل برای باد صبا حکایت کرد که دیدی عشق روی گل با ما چه‌ها کرد.

 

۲. از آن رنگِ رُخَم، خون در دل افتاد - وز آن گلشن، به خارم مبتلا کرد
معنی: از آن رنگ سرخ چهره‌اش مرا دل‌خون و از این چهره‌ی چون گلشن، به خار اندوه مبتلا کرد.

 

۳. غلامِ همتِ آن نازنینم - که کار خیر بی روی و ریا کرد
معنی: من بنده‌ی همت آن محبوب نازنینی هستم که کار خیر را بدون ریا و تظاهر انجام داد.

 

۴. من از بیگانگان دیگر ننالم - که با من هرچه کرد آن آشنا کرد
معنی: از آن بیگانگان دیگر گله نمی‌کنم، چرا که هر جور و ستمی به من شد آن آشنا کرد.

 

۵. گر از سلطان طمع کردم، خطا بود - ور از دلبر وفا جُستَم، جفا کرد
معنی: اگر از پادشاه انتظار کمک داشتم اشتباه بود و اگر از محبوب، امید وفاداری در دل می‌پروریدم بر من ستم روا داشت.

 

۶. خوشش باد آن نسیمِ صبحگاهی - که دردِ شب نشینان را دوا کرد
معنی: آن نسیم سحری خوش و خوب باشد که درد خستگی شب زنده‌داران را درمان کرد.

 

۷. نقابِ گل کَشید و زلفِ سُنبل - گره بندِ قبای غنچه وا کرد
معنی: (آن نسیم سحری) نقاب از چهره‌ی گل برداشت و زلف سنبل را آشکار ساخت و گره از بند قبای غنچه گشود.

 

۸. به هر سو بلبلِ عاشق در افغان - تَنَعُّم از میان، بادِ صبا کرد
معنی: بلبل عاشق، در هر گوشه و کنار در کار ناله و زاری است و این میان باد صبا از این نعمت بهره‌برداری می‌کند.

 

۹. بشارت بَر به کویِ می فروشان - که حافظ توبه از زهدِ ریا کرد
معنی: این خبر خوش را به کوی می‌فروشان برسان که حافظ از زهد و تقوای دروغین توبه کرد.

 

۱۰. وفا از خواجگانِ شهر با من - کمالِ دولت و دین بوالوفا کرد
معنی: از بزرگان شهرف خواجه کمال الدین ابوالوفا با من راه و رسم وفا را به انجام رسانید.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۱۳۰ دیوان حافظ:
خود کرده را تدبیر نیست. همت کن از دوست کمک بخواه. ریا و حیله را کنار بگذار و راه راست را پیش بگیر، آن وقت می‌بینی که چطور خداوند به راحتی بلایا را برطرف می‌کند. تو هم به خودت بیا با خدا عهد و پیمان ببند تا به فر دولت برسی.

 

معنی برخی واژگان غزل:
شب‌نشینان: شب زنده‌داران.
خوشش باد آن نسیم صبحگاهی - که...: آن نسیم سحری خوش و خوب باشد (که با آوردن بوی یار)…
گره‌بند قبا: بند گره قبا.
افغان: ناله و زاری.
تنعم: به نعمت رسیدن، از نعمت بهره بردن، تمتع.
زهد ریا: زهد، ریایی، پارسایی مزورانه‌ی ریا، تقوای دروغین و از روی نیرنگ.
بوالوفا: خواجه کمال الدین سید ابوالوفا شیرازی معاصر حافظ و شاه شجاع.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری