
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۱۲۹ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۱۲۹ - اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
۱. اگر نه باده غمِ دل ز یادِ ما بِبَرَد - نهیبِ حادثه بنیادِ ما ز جا بِبَرَد
معنی: اگر شراب غم دل را از یاد ما نبرد، (موج) ترس و دلهرهی (این) رویداد پایه و بنیاد ما را از جا کنده و با خود میبرد.
۲. اگر نه عقل به مستی فروکَشَد لنگر - چگونه کَشتی از این وَرطِهی بلا ببرد
معنی: و اگر عقل در اثر مستی لنگر نیندازد چگونه کشتی وجود را از این گرداب بلا رهایی بخشد.
۳. فغان که با همه کس غایبانه باخت فلک - که کس نبود که دستی از این دَغا ببرد
معنی: افسوس که این دهر به هنگام حاضر نبودن مردم در صحنه، بازی کرد و حریفی در میان نبود که از این حقهباز حیلهگر، بازی را ببرد.
۴. گذار بر ظلمات است، خِضْرِ راهی کو؟ - مباد کآتش محرومی آبِ ما ببرد
معنی: راه از تاریکیها میگذرد. کجاست خضر و راهنمای راهی که ما را هدایت کند. مبادا که در اثر آتش نومیدی، آبروی ما از دست برود.
۵. دل ضعیفم از آن میکَشَد به طَرْفِ چمن - که جان ز مرگ به بیماریِ صبا ببرد
معنی: بدان سبب دل بیمار من میل به باغ و چمن دارد که بر اثر وزش نسیم رمقی در خود یافته و از مرگ جان به در برد.
۶. طبیبِ عشق منم باده دِه که این معجون - فَراغت آرد و اندیشهی خطا ببرد
معنی: من طبیب بیماری عشقم. به تو دستور نوشیدن باده میدهم. چرا که این معجون و این ترکیب دارویی سبب آسودگی خیال شده و افکار پریشان را از میان میبرد.
۷. بسوخت حافظ و کس حالِ او به یار نگفت - مگر نسیم پیامی خدای را ببرد
معنی: حافظ (از نگرانیها) سوخت و کسی حال او را به (آن) محبوب نگفت. خدا کند که نسیم صبا پیامش را به یار برساند.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۱۲۹ دیوان حافظ:
حادثهای برایت اتفاق افتاده که حتی عقل هم عاجز از حل آن میباشد. در تاریکی هستی که روزنهای برای فرار پیدا نمیکنی. دلت را قوی کن. با فکر کردن به مرگ چیزی حل نمیشود. امیدوار باش، نسیم الهی در حال وزیدن است و مشکلت مثل معجزهای برطرف میشود.
معنی برخی واژگان غزل:
نه: پیشوند برای فعل (ببرد) تا صورت بِنَبَرَد درآید = نَبَرَد.
نهیب: ترس، آسیب، دستبرد، بیم و در اینجا ترس و بیم معنا میدهد.
حادثه: پیشآمد، آنچه در زمان جدید به وقوع پیوسته.
بنیاد: بیخ و بن، پایه و اساس.
لنگر: چنگک آهنی متصل به طناب که برای توقف کشتی آن را به دریا اندازند تا در کف زمین دریا فرو رفته، مانع حرکت و جابهجایی کشتی در اثر موج دریا شود.
فرو کشیدن: پایین کشیدن، پایین انداختن لنگر.
ورطه: لجنزار، بیابان بیراه و نشان، مَهلکهی بلای گرداب.
غایبانه باخت: بدون حضور حریف بازی کرد، در حالی بازی کرد که حریفی و همنبردی نداشت. مع الواسطه بازی کرد، غیر مستقیم بازی کرد.
دَغا: حقهباز، حیلهگر.
ظلمات: شهری تاریک در شمال زمین که چشمهی آب حیات در آن جاری است و در اصطلاح صوفیه هوای نفسانی و کدورت طبع.
خضر: پیامبر بنی اسرائیل که به آب حیات دست یافت و عمری طولانی کرد.
خضر راه: خضر نبی که هر کجا بگذرد، زمین زیر پایش سبز و اگر از درختی خشک بگذرد، آن درخت سبز میشود و بدین سبب نامش خضر و او ناجی ره گم کردگان در خشکی و در دریاست (استعاره راهنما).
مباد: مبادا، خدا نکند.
آب: آبرو.
دل ضعیف: دل بیمار.
بیماری صبا: صبای بیمار، نسیم صبا که مانند بیماران به آهستگی حرکت میکند.
معجون: دارویی ترکیبی از ادویهی مختلف و آمیخته به شربت.
فراغت: آسایش، آسودگی خیال.
اندیشهی خطا: افکار نادرست، خیالهای باطل.
خدای را : برای خاطر خدا.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





