داستان کوتاه رقم رمق می‌خواهد یا با حکم اذا زلزلت

داستان کوتاه رقم رمق می‌خواهد یا با حکم اذا زلزلت
«رقم رمق می‌خواهد» ضرب المثلی قدیمی است و کنایه از این‌که حکم، کاری را صورت نمی‌دهد، بلکه کاردانی انجام دهنده‌ی حکم است که به‌حکم قوت اجرا می‌دهد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه خالی بستن

داستان کوتاه خالی بستن
ریشه‌ی اصطلاح «خالی بستن» به‌دوره‌ی پهلوی و شهریور ۱۳۲۰ باز می‌گردد که کشور عزیزمان به‌جفا مورد اشغال و تاخت و تاز روس و انگلیس قرار گرفت. مصادف با ورود ارتش متفقین...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه دعای نیمه‌شب زندانی

داستان کوتاه دعای نیمه‌شب زندانی
در روزگار حکومت «عبداللّه بن طاهر» سومین امیر دودمان «طاهریان»، برخی از جاده‌ها که محل رفت و آمد مردم و کاروان‌ها بود ناامن شد. امیر عبداللّه عده‌ی معینی را به پاسداری از جاده‌ها گماشت.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه فالوده و حمام

داستان کوتاه فالوده و حمام
آورده‌اند که روزى «سلطان محمود» به «خواجه حسن میمندى» که وزیر او بود گفت: «آیا شخصى باشد که فالوده نخورده باشد.» وزیر گفت: «اى پادشاه! بسیارند که فالوده نخورده‌اند و ندانند.»
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه سبیل کسی را چرب کردن

داستان کوتاه سبیل کسی را چرب کردن
در گذشته داشتن سبیل و ریش در میان مردان بسیار مرسوم بود و کمتر مردی پیدا می‌شد که ریش و سبیل‌هایش را بتراشد. معمولا مردان بزرگ و عالمان و دانشمندان سبیل و ریش‌های بلندی داشتند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه چوبکاری کردن

داستان کوتاه چوبکاری کردن
عبارت چوبکاری کردن به لحاظ معنی و مفهوم واقعی یعنی کسی را با چوب زدن و به‌وسیله‌ی چوب تنبیه و سیاست کردن است. ولی مجازا به‌معنی: کسی را خجل و شرمسار کردن...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه خر کریم را نعل کردن

داستان کوتاه خر کریم را نعل کردن
در گذشته‌های دور بیشتر شاهان ایران و جهان در دربار خود دلقک‌هایی داشتند که با حاضر جوابی‌ها، شیرین کاری‌ها و به‌خصوص متلک‌های نیش‌داری که به حاضران جلسه می‌گفتند...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه پیراهن عثمان

داستان کوتاه پیراهن عثمان
پس از کشته شدن «عثمان» سومین خلیفه از «خلفای راشدین» به‌دست شورشیان، همسرش پیراهن خون‌آلود و مقداری از ریش کنده شده‌ی او را همراه نامه‌ای برای «معاویه» فرستاد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه اصبحت امیرا و امسیت اسیرا

داستان کوتاه اصبحت امیرا و امسیت اسیرا
بعد از اختلاف یعقوب لیث صفاری با خلیفه‌ی عباسی، یعقوب در نزدیکی شهر بغداد قلنج گرفت و برادرش عمرو را ولیعهد خود قرار داد و مُرد. عمرو لیث صفاری در خراسان مدتی پادشاهی کرد.
دنباله‌ی نوشته