
عبارت چوبکاری کردن به لحاظ معنی و مفهوم واقعی یعنی کسی را با چوب زدن و بهوسیلهی چوب تنبیه و سیاست کردن است. ولی مجازا بهمعنی:
کسی را خجل و شرمسار کردن از بسیاری احسان و نیکی،
بیش از حد معمول و انتظار از کسی پذیرایی و به کسی محبت کردن،
نیکی کردن به آنکه نسبت به تو نیکی نکرده است،
و بالاخره با انعام و اکرام کسی را که انعام و اکرام وظیفهی او بوده خجل کردن است.
در تمام این موارد طرف مقابل خجلت و شرمساریاش را با عبارت بالا به صورت و اشکال زیر پاسخ میگوید:
چوبکاری نفرمایید. فلانی مرا چوبکاری میکند. خودم شرمنده هستم، دیگر چوبکاری نفرمایید. و امثال اینها.
چوبکاری همان طوری که در بالا ذکر شده، حاکی از سیاست و تنبیه طرف مقابل به وسیلهی چوب زدن است. این نوع تنبیه و مجازات از قدیمیترین ایام تاریخی، بلکه از بدو خلقت بشر که فقط چوب درختان جنگلی آلت و ابزار کار انسانهای اولیه بوده معمول و متداول بوده است.
اطفال خردسال بازیگوش را با چوبهای نازک که به دست و پایشان میزدند، تنبیه میکردند. مردان متاهل همسرانشان را، البته در دورهی مردسالاری با چوبهای ضخیم مخصوصا چوب انار که ضربههایش دردناک بوده و بدن را متورم و خونآلود میکرده است، مجازات میکردهاند.
چوبکاری بر اثر زمان پیشرفت کرد! و از درون خانه داخل سیاست شده، گوشهای از گوشمالی و مجازات سیاست پیشهگان گناهکار را بر عهده گرفته است. در این مورد اگر گناهکار محکوم به مرگ میشد، او را به پشت میخوابانیدند و با چوبهای ضخیم آنقدر به شکمش مینواختند که رودههایش پاره میشد و محکوم بیچاره بر اثر خونریزی داخلی به فجیعترین وضعی جان میداد.
چنانچه محکومیت گناهکار در حد مرگ و اعدام نبود، اینگونه محکومان را که اکثرا شاهزادگان و امرای ارتش و حکام ولایت بودهاند، به طریق چوب زدن و نقره داغ کردن، یعنی جریمهی نقدی و نفی بلد و تبعید محکوم میکردند تا سایر ماموران دولت تکلیف خود را بدانند و سر جایشان بنشینند.
بهطوری که یادآور شد اگرچه چوب زدن از قدیمیترین ایام تاریخی رایج و معمول بود، ولی چوبکاری رجال و زعمای قوم فتحعلی شاه قاجار اتفاق افتاد و بهخصوص در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه بنا بر نقشه و تصمیم میرزا تقی خان امیرکبیر شاهزادگان و حکام ولایات و فرماندهان قشون را که در انجام وظایف محوله تهاون و قصور میورزیدند، بدین وسیله چوبکاری و مجازات میکردند تا درس عبرتی برای سایر خدمتگزاران و عمال دولت باشد.
بر اثر نقشه و تدبیر امیرکبیر تا آنجا که مدارک موجود حکایت میکند، علاوه بر حکام ولایات در حدود چهارده تن از عموها و عموزادههای شاه و حتی پسران خاقان مغفور به علت خطاهایی که مرتکب شده بودند، چوب خورده، جریمه شدهاند؛ ولی پس از قتل امیرکبیر این نظم و نسق و سختگیری بلاتفاوت نیز در عصر قاجار با خود او متروک شده است.
از کسانی که در عصر قاجار چوب خورند، نخستین فرد الهیارخان آصفالدوله، صدراعظم فتحعلی شاه قاجار بود که به علت تقصیر و کوتاهی که در نگهداری شهر تبریز در مقابل قشون تزاری روس از او سر زده بود، به حکم خاقان مغفور و عباس میرزا نایب السلطنه، او را به میدان درب خانهی شاهی تهران در بالای سکویی که توپ بزرگی گذاشته بودند بردند و به اصطلاح معروف چوب یاسا بر پاهایش زدند.
از دیگر عمال دولت که چوبکاری شد، میرزا آقاخان نوری بود که به اتفاق چند نفر از رجال وقت از قبیل میرزا نظرعلی حکیمباشی، شاهزاده ملک قاسم میرزا، بهمن میرزا برادر ناتنی محمد شاه قاجار، الهیارخان آصفالدوله و پسرانش، قصد کودتایی علیه محمدشاه قاجار را داشتند. که حاج میرزا آقاسی صدراعظم وقت از موضوع با خبر شده و هر یک را به نحوی مجازات کرد.
میرزا آقاخان نوری را به فرمان محمدشاه در ملا عام به چوب و فلک بسته شد و ۵۰۰ تازیانه خورد و پس از اخذ ۱۰ هزار تومان جریمه با خانوادهاش به کاشان تبعید شد و تا زمان سلطنت ناصرالدین شاه در آنجا بهسر میبرد.
مورد دیگر میرزا هاشم وزیر مازندران در زمان شاه سلیمان صفوی چون خلعت شاه را نپذیرفته بود، در برف و سرما روزی ۴۰ چوب کف پای او زدند و بعد از ۹ روز چوب خوردن مرد.
دیگری، سید علی محمد باب بود. هنگامی که در حضور حسین خان نظام الدوله و جمعی از علمای شیراز ادعا کرده بود: اینک قرآن من فصیحتر از قرآن شما و نیکوتر از آن است و دین من ناسخ دین پیغمبر شماست، نظام الدوله حکم داد تا او را بسیار چوب زدند.
به هر صورت در حال حاضر که جزو امثال و حکم در صحبتهایمان میگوییم فلانی مرا چوبکاری میکند، از دورهی قاجاریه بهخصوص در زمان صدارت امیرکبیر که چوبکاری نسبت به تمام مقامات کشور رواج و کمال یافته به یادگار مانده است.
نگاره: Valery Vvoennyy (alamy.com)
گردآوری: فرتورچین





