داستان کوتاه فالوده و حمام

داستان کوتاه فالوده و حمام
آورده‌اند که روزى «سلطان محمود» به «خواجه حسن میمندى» که وزیر او بود گفت: «آیا شخصى باشد که فالوده نخورده باشد.» وزیر گفت: «اى پادشاه! بسیارند که فالوده نخورده‌اند و ندانند.»
دنباله‌ی نوشته

۱۰ داستانک زیبا، خواندنی و آموزنده - شماره‌ی ۷۴

۱۰ داستانک زیبا، خواندنی و آموزنده - شماره‌ی ۷۴
داستانک‌های خصلت نافع، جوان و پیرمرد، خون دادن، سلطان محمود و لرز سرما، تو برو، نماز میت، حاج شعبانعلی و پسران، ارتباط طوفان با غذای درویش، سوالاتی که حرص آدمو درمیاره و...
دنباله‌ی نوشته

۱۰ داستانک زیبا، خواندنی و آموزنده - شماره‌ی ۶۱

۱۰ داستانک زیبا، خواندنی و آموزنده - شماره‌ی ۶۱
داستانک‌های شطرنج و تخته نرد، تاج پادشاه، دختر و کشیش، گرگ و لک‌لک، سلام بر بخیلان، طلحک و سلطان محمود غزنوی، نشان کوچک، به بالا رسیدن، فلسفه و منطق سقراط و...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه کار خوبه خدا درست کنه، سلطان محمود خر کیه

داستان کوتاه کار خوبه خدا درست کنه، سلطان محمود خر کیه
گویند که در دو طرف درب ورودی کاخ سلطان محمود غزنوی، دو مستمند نشسته بودند. یکی چاپلوس بود و هر کس که رد می‌شد، از وزیر و وکیل و سلطان با چرب‌زبانی چیزی کاسب می‌شد؛ اما دیگری ساکت بود.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه اولین پادشاه زن ایرانی پس از اسلام

داستان کوتاه اولین پادشاه زن ایرانی پس از اسلام
شیرین ملقب به ام رستم، دختر رستم بن شروین از سپهبدان خانان باوند (از خاندان باوندیان) در مازندران و همسر فخرالدوله‌ی دیلمی بود. او پس از مرگ همسر به پادشاهی رسید.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه بجنبان ریش را

داستان کوتاه بجنبان ریش را
شبی سلطان محمود غزنوی تنها و با لباس مبدل در شهر می‌گشت که به گروهی از دزدان برخورد کرد. دزدان وقتی او را دیدند از او پرسیدند کیستی؟ سلطان محمود گفت: من هم مثل شما هستم و برای دزدی گشت می‌زنم.
دنباله‌ی نوشته