در زمان حضرت داوود مرد فقیر و تنبلی زندگی میکرد. او هر روز دعا میکرد تا خدا بدون هیچ تلاشی برای او روزی بفرستد. او میگفت: خدایا، چون مرا تنبل آفریدهای...
در زمانهای قدیم، پادشاه ظالمی بود که به کیش یهود بود. او بهخاطر تعصب همکیشان خود مسیحیان را میکشت. با اینکه موسی پیامبر یهود و عیسی پیامبر مسیحیان هر دو در یک...
غالبا اتفاق میافتد که از دو ثروتمند که هر دو صاحب مال و مکنت فراوان هستند یکی در خست و امساک حتی بهجان خویش و عائلهاش رحم نمیکند و جان بر سر تحصیل مال و ثروت میدهد.
بازرگانی یک طوطی زیبا و شیرین سخن در قفس داشت. روزی که آمادهی سفر به هندوستان بود، از هر یک از خدمتکاران و کنیزان خود پرسید که چه ارمغانی برایتان بیاورم؟
در گذشته قزوینیان رسم داشتند که قسمتهایی از بدن خود را خالکوبی کنند. مردی بر صورت پهلوانان نه بر سیرت ایشان، نزد دلاکی رفت تا نقشی بر بدنش بکوبد. استاد خالکوب از او پرسید...
پیرمرد زرگری به دکان همسایهی خود رفت و گفت: «ترازویت را به من بده تا این خردههای طلا را وزن کنم.» همسایهاش که مرد عاقل و دوراندیشی بود، گفت: «ببخشید من غربال ندارم.»
در یک روز از روزهای خدا، شیر سلطان جنگل به همراه گرگ و روباه که خدمتگزارانش بودند، برای شکار به کوه و دشت رفتند و با یکدیگر تمام کوهها و دشتها را زیر پا گذاشتند.
موش کوچکی افسار شتری را در دست گرفته بود و بهجلو میکشید و به خود افتخار میکرد و دچار غرور شده بود که این منم که شتر را میکشم! شتر با چالاکی بهدنبال او میرفت.
داستان فیل در تاریکی یا فیل و کوران داستانیست تمثیلی و عارفانه، که در آیینهای جین، بودیسم، هندوگرایی و تصوف به آن پرداخته شده است. در روایتهای گوناگونی که از این داستان...