داستان کوتاه زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

داستان کوتاه زین حسن تا آن حسن صد گز رسن
غالبا اتفاق می‌افتد که از دو ثروتمند که هر دو صاحب مال و مکنت فراوان هستند یکی در خست و امساک حتی به‌جان خویش و عائله‌اش رحم نمی‌کند و جان بر سر تحصیل مال و ثروت می‌دهد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه شیر بی‌دم و سر و اشکم

داستان کوتاه شیر بی‌دم و سر و اشکم
در گذشته قزوینیان رسم داشتند که قسمت‌هایی از بدن خود را خالکوبی کنند. مردی بر صورت پهلوانان نه بر سیرت ایشان، نزد دلاکی رفت تا نقشی بر بدنش بکوبد. استاد خالکوب از او پرسید...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه رفتن گرگ و روباه در خدمت شیر به شکار

داستان کوتاه رفتن گرگ و روباه در خدمت شیر به شکار
در یک روز از روزهای خدا، شیر سلطان جنگل به همراه گرگ و روباه که خدمتگزارانش بودند، برای شکار به کوه و دشت رفتند و با یکدیگر تمام کوه‌ها و دشت‌ها را زیر پا گذاشتند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه گریختن باز پادشاه به خانه‌ی پیرزن

داستان کوتاه گریختن باز پادشاه به خانه‌ی پیرزن
باز بلندپروازی که همدم شکار پادشاهی بود، روزی از قصر او گریخت و به کلبه‌ی پیرزنی فرتوت پناه برد. پیرزن که برای فرزندش آش می‌پخت، او را گرفت. پایش را بست و...
دنباله‌ی نوشته