داستانکهای خصلت نافع، جوان و پیرمرد، خون دادن، سلطان محمود و لرز سرما، تو برو، نماز میت، حاج شعبانعلی و پسران، ارتباط طوفان با غذای درویش، سوالاتی که حرص آدمو درمیاره و...
باز بلندپروازی که همدم شکار پادشاهی بود، روزی از قصر او گریخت و به کلبهی پیرزنی فرتوت پناه برد. پیرزن که برای فرزندش آش میپخت، او را گرفت. پایش را بست و...