داستان کوتاه دختر کتابفروش

داستان کوتاه دختر کتابفروش
دختری کتاب می‌فروخت و معشوقه‌اش را دید که به‌سویش می‌آید. در این حال پدرش در نزدیکش ایستاده بود. به معشوقه‌اش گفت: آیا به‌خاطر گرفتن کتابی که نامش «آیا پدر در خانه‌ هست؟»...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه استاد شهریار و سرودن غزل گوهرفروش

داستان کوتاه استاد شهریار و سرودن غزل گوهرفروش
سید محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به «شهریار» می‌گوید: وقتی در کشاکش میدان عشق مغلوب شدم و اطرافیان نامرد معشوقه‌ام به نامرادی‌ام کشاندند و حسن و جوانی و...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه قصه‌ی پریان

داستان کوتاه قصه‌ی پریان
در سال ۲۵۰ پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده‌ی منطقه‌ی تینگ‌زدا آماده‌ی تاجگذاری می‌شد. اما بنا به قانون باید اول ازدواج می‌کرد. از آن‌جا که همسر او ملکه‌ی آینده می‌شد، باید دختری را پیدا می‌کرد...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه ارمغان موبد

داستان کوتاه ارمغان موبد
یک دلار و هشتاد و هفت سنت؛ همه‌اش همین بود، و شصت سنت آن هم سکه‌های یک سنتی بود، سکه‌هایی که طی مدت درازی - یک سنت و دو سنت - در نتیجه‌ی چانه زدن با بقال و سبزی‌فروش و قصاب گرد هم آمده بود.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه چهل طوطی

داستان کوتاه چهل طوطی
در مملکت هند تاجری بود که او را خواجه خداداد نام بود و او را دولت (دارایی) فراوان بود و زن نداشت. هر چه او را تکلیف زن می‌نمودند، قبول نمی‌کرد. روزی پیرزالی نزد او آمد و گفت: ای خواجه چرا تو زن نمی‌گیری؟
دنباله‌ی نوشته