غزل شماره‌ی ۴۱ دیوان حافظ: اگر چه باده فرح بخش و باد گل‌بیز است

غزل شماره‌ی ۴۱ دیوان حافظ: اگر چه باده فرح بخش و باد گل‌بیز است

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۴۱ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۴۱ - اگر چه باده فرح بخش و باد گل‌بیز است

 

۱. اگر چه باده فَرَح بخش و باد گُل‌بیز است - به بانگِ چَنگ مخور مِی که مُحتَسِب تیز است
معنی: هرچند باده شادی‌آور و نسیم، گل‌بیزان و هوا مساعد است، مبادا آشکارا و به همراه ساز و آواز به شراب بنشینی که گوش محتسب تیز و شنوا و حساس است.

 

۲. صُراحی‌ای و حریفی گَرَت به چَنگ افتد - به عقل نوش که ایام فتنه‌ انگیز است
معنی: هرگاه ظرفی شراب و هم پیاله‌ای با آداب یافتی با احتیاط تمام با او به میگساری بنشین که زمانه زمانه‌ی پرآشوبی است.

 

۳. در آستینِ مُرَقَع پیاله پنهان کن - که همچو چشمِ صُراحی، زمانه خونریز است
معنی: پیاله را در آستین خرقه پنهان نگاهدار که چشم روزگار به مانند چشم صراحی خونبار است.

 

۴. به آبِ دیده بشوییم خِرقه‌ها از می - که موسمِ وَرَع و روزگارِ پرهیز است
معنی: خرقه‌ها را با اشک شسته و رنگ باده را از آن می‌زداییم چرا که زمان تظاهر به پرهیزکاری و پارسایی است.

 

۵. مجوی عیشِ خوش از دورِ باژگونِ سِپِهر - که صاف این سر خُم جمله دُردی آمیز است
معنی: از گردش این سپهر وارون عیش و شادی توقع مدار که زلال سر این خم روزگار هم، دردی و کدر و مغشوش است.

 

۶. سپهر بر شده پرویزنی‌ست خون افشان - که ریزه‌اش سر کَسری و تاجِ پرویز است
معنی: این سپهر بلند به مانند غربالی خون پالاست که زیرترین ذرات گذشته از آن، سر و تاج خسروپرویز است.

 

۷. عراق و فارس گرفتی به شعرِ خوش حافظ - بیا که نوبتِ بغداد و وقتِ تبریز است
معنی: حافظ، با شعر خوش و شورانگیز خود عراق و فارس را مسخر خود کرده‌ای، اینک نوبت بغداد و تبریز فرا رسیده است.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۴۱ دیوان حافظ:
زمانه روی بد خود را به تو نشان می‌دهد. همه چیز را از تو پنهان کرده. به فتنه‌ها توجه نداشته باش. فعلا سیر نزولی را طی می‌کنی و این برایت دردآور است. برای رهایی از این ورطه، دست به‌دعا بردار. نمازت را سر وقت بخوان. متوسل به ائمه شو تا نجات پیدا کنی.

 

معنی برخی واژگان غزل:
فرح‌بخش: شادی‌آور.
گل‌بیز: گل‌افشان، گل‌ریز، عطرافشان.
به بانگ چنگ: به همراه آواز چنگ.
محتسب: نهی کننده کارهای ناروا، بازدارنده‌ی کارهای نامشروع، لقب امیرمبارز‌الدین.
تیز: شنوا، تند و حاد، بران، قاطع و برنده، خروج گاز شکم با صدا.
صراحی: ظرف شراب با گردن دراز که به شکل مرغابی و حیوانات می‌ساخته و شراب از چشم و نوک آن خارج می‌شده است.
حریف: مصاحب، هم پیاله، مراد یار و محبوب است.
به عقل نوش: از روی عقل بنوش، محتاطانه بنوش.
فتنه‌انگیز: آشوبی، پرآشوب.
مرقع: وصله‌دار، رقعه رقعه به هم دوخته شده، خرقه‌ی وصله‌دار.
چشم صراحی: محل خروج شراب از صراحی که از چشم شکل پرنده است.
ورع: پرهیزکاری، پارسایی، تقوا.
باژگون: واژگون، وارون.
دور باژگون سپهر: گردش چرخ وارون.
صاف: زلال، خالص، کنایه از مایع زلال رویی خم شراب.
دردی‌آمیز: کدر، آمیخته به درد و ته‌نشین شراب.
پرویزن: غربال، الک.
ریزه: ذرات از الک گذشته، ذره‌های الک شده.
عراق: استان‌های اصفهان، همدان، ری و مرکزی.

 

برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری