داستان کوتاه موش و شتر

داستان کوتاه موش و شتر

موش کوچکی افسار شتری را در دست گرفته بود و به‌جلو می‌کشید و به خود افتخار می‌کرد و دچار غرور شده بود که این منم که شتر را می‌کشم! شتر با چالاکی به‌دنبال او می‌رفت. کم‌کم شتر به اندیشه‌ی غرورآمیز موش پی برد. پیش خود گفت: «فعلا سرخوشی کن تا به موقعش تو را به خودت بشناسم و رسوایت کنم.»
همین‌طور که می‌رفتند به جوی بزرگی رسیدند. موش که توان گذر از آن رودخانه را نداشت، بر جای ایستاد و تکان نخورد. شتر رو به موش کرد و گفت: «چرا ایستاده‌ای؟ مردانه گام بردار و به جلو برو. آخر تو پیشاهنگ و جلودار منی.»
موش گفت: «این آب خیلی عمیق است. من می‌ترسم غرق شوم.»
شتر گفت: «ببینم چقدر عمق دارد.» و سپس با سرعت پایش را در آب گذاشت و گفت: «این‌که تا زانوی من است. چرا می‌ترسی و ایستاده‌ای؟»
موش پاسخ داد: «زانوی من کجا و زانوی تو کجا! این رودخانه برای تو مورچه و برای من اژدهاست. اگر آب تا زانوی توست، صد گز از سر من می‌گذرد.»
شتر به موش گفت: «پس بی‌خود دچار غرور نشو تا گرفتار نشوی.»

گفت گستاخی مکن بار دگر - تا نسوزد جسم و جانت زین شرر

موش گفت: «توبه کردم، من را از این آب عبور بده.»
شتر جواب داد: «بیا روی کوهانم بنشین، من صدها هزار موجود مثل تو را می‌توانم از این جا بگذرانم.»

چون پیمبر نیستی پس رو به راه - تا رسی از چاه روزی سوی جاه

«غرور به خود راه نده، ابتدا پیروی کن، شاگردی کن، مرید باش، گوش کن تا زبانت باز شود، آن‌گاه زبان گشا و آن هم نخست به‌صورت پرسش و فروتنانه و در همه حال معنی و باطن موضوع و مطلب را بنگر تا به معرفت حقیقی برسی.»

 

این داستان تمثیلی‌ست از انسان‌های خام و ضعیفی که به اشتباه دچار غرور می‌شوند، بدون این‌که به ضعف و ناتوانی خود آگاه باشند. اما سختی‌ها و مشکلات آن‌ها را به خود می‌آورد و به آن‌ها یاد می‌دهد که باید فروتن باشند و از بزرگان بیاموزند.

 

منظور از این داستان این است که انسان‌های کامل و معلمان حقیقیت‌گو بسیار فروتن هستند و رفتار آنان با همه‌ی مردم به نرمی و با ملایمت است. پس نباید فراموش کنیم که نرمی و ملایمت آنان دلیل بر نقصان شخصیت آنان نیست و اگر فروتنی در آنان دیدیم، باید برای ما سرمشق باشد. برای شاگردان آنان نیز هشداری‌ست که آن معلم و مدرس خودشان را به‌دیده‌ی حقارت و یا نقص شخصیتی تصور نکنند و خدای ناکرده بی‌ادبانه رفتار نکنند. این حکایت تذکری‌ست به مریدان و شاگردانی که خودشان را در ردیف آن مرشدان و معلمان می‌دانند و حتی بعضی از این شاگردان خودشان را برابر با انسان‌های کامل می‌بینند و با آنان مقایسه می‌کنند و خودشان را برتر می‌دانند.

 

برگرفته از کتاب مثنوی معنوی مولوی، دفتر دوم، بخش ۱۰۰ - کشیدن موش مهار شتر را و معجب شدن موش در خود.
نگاره: Universaltheosophy.com
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری