
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۱۲۸ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۱۲۸ - نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
۱. نیست دَر شهر نگاری که دلِ ما بِبَرَد - بختم اَر یار شَوَد رَختَم از این جا بِبَرَد
معنی: در (این) شهر معشوق زیبارویی نیست که از ما دل ببرد (چه شود) اگر بخت با من یاری کرده، بار سفر مرا از اینجا (بهجای دیگر) منتقل کند.
۲. کو حریفی کَشِ سَرمَست که پیشِ کَرَمَش - عاشقِ سوختهدل، نامِ تَمَنا بِبَرَد
معنی: معاشری سرخوش و شادان کجاست که عاشق دلسوخته به پشتگرمی جوانمردی او خواهش دل را بازگوید.
۳. باغبانا زِ خَزان، بیخَبَرَت میبینم - آه از آن روز که بادَت گُلِ رَعنا بِبَرَد
معنی: ای باغبان! چنین مینماید که از پاییز بیخبری. وای بر آن روزی که باد خزان گلهای زیبایت را تاراج کند.
۴. رَهزنِ دَهر نَخفتهست، مَشو ایمن از او - اگر امروز نَبُردهست که فردا بِبَرَد
معنی: راهزن دهر به خواب نرفته است، از او آسودهخاطر مباش اگر امروز به غارت نپرداخته فردا خواهد پرداخت.
۵. در خیال، این هَمه لُعبَت به هَوَس میبازَم - بو که صاحبنَظَری نامِ تماشا بِبَرَد
معنی: در عالم خیال و از روی هوسبازی با عروسکهای خیالی مشغول میشوم، شاید صاحبنظری پیدا شود و مرا به تماشای واقعی آنها فرا خواند.
۶. عِلم و فَضلی که به چِل سال دلَم جمع آورد - تَرسَم آن نَرگسِ مَستانه به یَغما بِبَرَد
معنی: ترسم از این است که یک نگاه مستانهی آن چشم، دانش و فضیلتی را که دلم در طول چهل سال اندوخته است، تاراج کند.
۷. بانگِ گاوی، چه صدا باز دَهَد؟ عِشوه مَخَر - سامری کیست که دَست از یَدِ بیضا بِبَرَد؟
معنی: مطمئن باش سحر را یارای برابری با معجزه نیست. سامری کوچکتر از آن است که بر معجزهی ید بیضای موسی برتری جوید.
۸. جامِ میناییِ مِی، سَدِ رَهِ تَنگدِلیست - مَنِه از دَست که سیلِ غَمَت از جا بِبَرَد
معنی: جام میناکاری شدهی شراب، راه را بر دلتنگی میبندد، آن را از دست منه وگرنه سیل غم تو را با خود خواهد برد.
۹. راهِ عشق اَر چه کمینگاهِ کَمانداران اَست - هر که دانسته رَوَد صَرفه زِ اعدا بِبَرَد
معنی: هرچند در راه عشق تیراندازان کمین گرفتهاند، هر کس دانسته و با آگاهی کامل در آن گام نهد از دشمنان پیشی گیرد.
۱۰. حافظ! اَر جان طَلَبَد غَمزهی مَستانهی یار - خانه از غیر بِپَرداز و بِهِل تا بِبَرَد
معنی: حافظ، اگر اشارت دلبرانهی چشم مست یار از تو جان طلب کند، دست از آن بردار و بگذار تا ببرد.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۱۲۸ دیوان حافظ:
سر در گم شدهاید، طلب کمک میکنید. انتظار کرم و بخشش دارید در حالی که کسی به شما کمک نمیکند. خودتان همت داشته و از علم و دانایی خودتان استفاده کنید. در این راه عنایت خداوند شامل حال شماست و دلتنگیتان برطرف میشود.
معنی برخی واژگان غزل:
نگار: (استعاره) محبوب، معشوق، نقش و نقاشی.
حریف: همپیشه، همکار، دوست نامشروع زن، همچشم، معاشر.
کِش: زیبا، مطبوع، نازدار، شادان.
سرمست: سرخوش.
تمنا: نیاز، درخواست، خواهش.
آه: (شبهجمله) اَمان، وای.
گل رعنا: گل دورنگی که پشت گلبرگها زرد و روی داخلی آن قرمز است و به آن گلِ رعنا زیبا گفته میشود و سلمان ساوجی در بیتی از آن به گل قَحبه یاد کرده است، گل زیبا.
رهزن دهر: (اضافهی تشبیهی) دهر به راهزن تشبیه شده.
لُعبت: عروسک، آدمک خیمه شببازی، کنایه از معشوق و محبوب زیبا.
بُو، که: بُوَد که، شاید که.
صاحبنظر: اهل بصیرت، عارف.
یغما: تاراج.
سامری: طبق روایات و تفاسیر، حضرت موسی چهل روز به کوه طور برای عبادت رفت و در غیاب او شخصی بهنام سامری از غیبت او استفاده کرده، مجسمهی گوسالهای را ساخت که چون در معرض باد قرار میگرفت از آن صدایی شبیه به بانگ گاو بلند میشد و قوم موسی فریب او را خورده گوساله را پرستیدند (آیات ۱۴۷ و ۱۴۸ سورهی اعراف).
ید بیضا: دست نورانی، یکی از معجزات حضرت موسی این بود که چون دست خود را در زیر بغل کرده و بیرون میآورد از آن نور ساطع و لامع میشد، اشاره بهدست نورانی حضرت موسی و مفاد آیهی شریفهی ۱۰۸ سورهی اعراف و نَزَعَ یَدَهُ فَاِذا هِیَ بَیضاءُ لِلناظِرینَ.
دست بردن: کنایه از غلبه کردن.
جام مینایی: جام مینایی کاری شده، جام آبی آسمانی رنگ، جام شیشهای الوان.
سدِّ رَه: مسدود کنندهی راه، کنایه از مانع.
کمانداران: تیراندازان، کنایه از زیبارویان کمان ابرو.
صرفه بردن: سبقت جستن. فائق شدن.
غمزه: اشارت چشم.
بِهِل: بگذار از (مصدر هلیدن یعنی گذاشتن).
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





