غزل شماره‌ی ۲۱۷ دیوان حافظ: مسلمانان مرا وقتی دلی بود

غزل شماره‌ی ۲۱۷ دیوان حافظ: مسلمانان مرا وقتی دلی بود

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۲۱۷ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۲۱۷ - مسلمانان مرا وقتی دلی بود

 

۱. مسلمانان مرا وقتی دلی بود - که با وی گفتمی گر مشکلی بود
معنی: مسلمانان، من وقتی دلی داشتم که اگر دچار مشکلی می‌شدم آن را با او در میان نهاده و مشورت می‌کردم.

 

۲. به گِردابی چو می‌افتادم از غم - به تدبیرش امیدِ ساحلی بود
معنی: اگر از شدت اندوه در گرداب غم درمی‌ماندم، با چاره‌اندیشی (آن دل) امید رهایی و رسیدن به ساحل نجات را داشتم.

 

۳. دلی همدرد و یاری مصلحت بین - که اِستِظهارِ هر اهلِ دلی بود
معنی: دلی مانند من به درد عشق و مبتلا و دوستی و خیرخواهی و پشتیبان همه‌ی صاحب‌دلان بود.

 

۴. ز من ضایع شد اندر کویِ جانان - چه دامنگیر یا رب منزلی بود
معنی: آن دل، در کوی معشوق از دستم رفت. خدایا آن‌جا چه منزلی بازدارنده بود و چه خاک دامنگیری داشت.

 

۵. هنر بی‌عیبِ حِرمان نیست لیکن - ز من محروم‌تر کِی سائلی بود؟
معنی: هنر، خالی از نقص محرومیت نیست. اما از من محروم‌تر کدام فقیری را سراغ دارید؟

 

۶. بر این جانِ پریشان رحمت آرید - که وقتی کاردانی کاملی بود
معنی: بر این درمانده‌ی پریشان حال دل بسوزانید، چرا که روزگاری کارآزموده‌ی به تمام معنا بود.

 

۷. مرا تا عشق تعلیمِ سخن کرد - حدیثم نکته‌ی هر محفلی بود
معنی: از آن زمان که عشق، شیوه‌ی سخن‌سرایی را به من یاد داد، گفته‌هایم در هر محفلی در ردیف سخنان پرمایه و نغز بازگو می‌شود.

 

۸. مگو دیگر که حافظ نکته‌دان است - که ما دیدیم و محکم جاهلی بود
معنی: هرگز گمان مبرید که حافظ نکته‌سنجی نغزگوست، چرا که بر ما روشن شد که نمی‌داند که نمی‌داند.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۲۱۷ دیوان حافظ:
فکر می‌کنی کسی حرفت را نمی‌شنود و از مشکلت خبر ندارد. کسی تو را از گرداب غم رهایی نمی‌دهد. اما همه‌ی این‌ها مصلحت الهی است و تو مورد امتحان قرار گرفته‌ای. باز هم رحمت خدا شامل حالت می‌شود و کاردانی تو را نجات می‌دهد. بدان همه‌ی این مصائب به‌خاطر جهالت خودت بوده است.

 

معنی برخی واژگان غزل:
گفتمی: می‌گفتم.
تدبیر: چاره‌اندیشی.
مصلحت‌بین: مصلحت‌شناس، خیرخواه.
استظهار: پشت‌گرمی.
اهلِ دل: صاحب‌دل، زنده‌دل.
ضایع شدن: تلف شدن، از دست رفتن.
دامنگیر: پایبند کنند، بازدارنده و متوقف کننده.
حرمان: محرومیت.
تعلیم: آموختن.
محکم غافلی بود: بسیار غافل بود، سخت و بی‌خبر ناآگاه بود.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری