داستان کوتاه فالوده و حمام

داستان کوتاه فالوده و حمام
آورده‌اند که روزى «سلطان محمود» به «خواجه حسن میمندى» که وزیر او بود گفت: «آیا شخصى باشد که فالوده نخورده باشد.» وزیر گفت: «اى پادشاه! بسیارند که فالوده نخورده‌اند و ندانند.»
دنباله‌ی نوشته

۱۰ داستانک زیبا، خواندنی و آموزنده - شماره‌ی ۷۶

۱۰ داستانک زیبا، خواندنی و آموزنده - شماره‌ی ۷۶
داستانک‌های همت نادرشاه، یافتن خدا، نسل میمون، آیینه، موجز و مختصر، شاعر پررو، اعتماد به نفس، هر چه بکاریم همان را می‎درویم، قدر نمی‌دونیم و درسی برای فرزندان
دنباله‌ی نوشته

۱۰ داستانک زیبا، خواندنی و آموزنده - شماره‌ی ۶۱

۱۰ داستانک زیبا، خواندنی و آموزنده - شماره‌ی ۶۱
داستانک‌های شطرنج و تخته نرد، تاج پادشاه، دختر و کشیش، گرگ و لک‌لک، سلام بر بخیلان، طلحک و سلطان محمود غزنوی، نشان کوچک، به بالا رسیدن، فلسفه و منطق سقراط و...
دنباله‌ی نوشته

۱۰ داستانک زیبا، خواندنی و آموزنده - شماره‌ی ۳۳

۱۰ داستانک زیبا، خواندنی و آموزنده - شماره‌ی ۳۳
داستانک‌های افسوس‌های تکراری، ابوسعید ابوالخیر و آسیاب، دزد و نابینا، اهداف باارزش، رسم رفاقت، نمک‌نشناسی، رسم احوال‌پرسی، به جای خدا، دروغگو و پنکه و سرمشق از استالین
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه ابوایوب و منصور خلیفه‌ی عباسی

داستان کوتاه ابوایوب و منصور خلیفه‌ی عباسی
ابوایوب مرزبانی وزیر منصور، هرگاه به محضر منصور فرا خوانده می‌شد، رنگ می‌باخت و می‌لرزید و هنگامی که بیرون می‌آمد، رنگ به چهره‌اش برمی‌گشت. وی را گفتند: با آن‌که بسیار نزد خلیفه روی...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه قدر زر، زرگر شناسد، قدر گوهر، گوهری

داستان کوتاه قدر زر، زرگر شناسد، قدر گوهر، گوهری
روزی طلبه‌ی جوانی که در زمان شاه عباس در اصفهان درس می‌خواند نزد شیخ بهایی آمد و گفت: من دیگر از درس خواندن خسته شده‌ام و می‌خواهم دنبال تجارت و کار و کاسبی بروم.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه سه پند آموزنده از شیخ بهایی

داستان کوتاه سه پند آموزنده از شیخ بهایی
روزی شاه عباس به همراه وزیرش شیخ بهایی و چند تن از فرماندهان به شکار می‌روند. در بین راه، شاه عباس به شیخ بهایی گفت: یا شیخ! نقل، داستان، یا پندی بگویید که این فرماندهانی که با ما آمده‌اند درسی گیرند!
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه قاضی القضات شدن شیخ بهایی

داستان کوتاه قاضی القضات شدن شیخ بهایی
روزى شاه عباس صفوی به شیخ بهایى گفت: دلم می‌خواهد تو را قاضى القضات کشور نمایم تا همان‌طور که معارف را نظم دادى، دادگسترى را هم سروسامانى بدهی، بلکه حق مردم رعایت شود.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه شیخ ابوسعید ابوالخیر در راه حج

داستان کوتاه شیخ ابوسعید ابوالخیر در راه حج
گویند شیخ ابوسعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت كعبه رود. با كاروانی همراه شد و چون توانایی پرداخت برای مركبی نداشت، پیاده سفر كرده و خدمت دیگران می‌كرد.
دنباله‌ی نوشته