
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۴۵ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۴۵ - در این زمانه، رفیقی که خالی از خلل است
۱. در این زمانه، رفیقی که خالی از خَلَل است - صُراحیِ مِیِ ناب و سَفینهی غزل است
معنی: در این دور و زمانه تنها دوست یکرنگ و بیریا تنگ شراب و دفتر جُنگِ غزلهای ناب است.
۲. جَریده رُو که گُذَرگاهِ عافیت، تَنْگ است - پیاله گیر که عُمرِ عزیز، بیبَدَل است
معنی: از تنگنا و گذرگاه عمر سبکبار بگذر و به یاری روی آور و به شادی بگذران که عمر با گذشتن آن دیگر باز نمیگردد.
۳. نه من ز بیعَمَلی، در جهان، مَلولَم و بَس - مَلالَتِ عُلما هم ز عِلْمِ بیعَمَل است
معنی: تنها من از اینکه کار نیکی نکرده شرمنده نیستم که ملالت و شرمندگی علمای دین هم ناشی از علم بیعمل آنهاست.
۴. به چَشْمِ عَقْل در این رَهْگُذارِ پُرآشوب - جهان و کارِ جهان، بیثُبات و بیمَحَل است
معنی: در پیش چشم عقل و در مسیر عمر و در این دورهی پر آشوب، دنیا و مشغولیات آن ناپایدار و بیاعتبار بهنظر میآید.
۵. بگیر طُرِّهی مهچهرهای و قِصِّه مَخوان - که سَعْد و نَحْس ز تأثیرِ زُهْرِه و زُحَل است
معنی: دست و چنگ در زلف ماهرویی زده با او دل خوشدار و اینقدر از سعد نحس زهره و زحل سخن و داستان مگو.
۶. دلم، امیدِ فراوان به وَصْلِ رویِ تو داشت - ولی اَجَل به رَهِ عمر، رَهْزَنِ اَمَل است
معنی: برای رسیدن به وصال تو آرزوهای زیادی در دل داشتم افسوس که مرگ در کمینگاه عمر تاراجگر آرزوهاست.
۷. به هیچ دور نخواهند یافت هُشیارش - چُنین که «حافظِ» ما، مَسْتِ بادهی اَزَل است
معنی: این چنین که حافظ ما سرمست بادهی ازلی است در هیچ دوره و زمانی کسی او را هشیار نخواهد یافت.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۴۵ دیوان حافظ:
قدر جوانی خویش را بدانید. فرصتهای طلایی را یکی یکی دارید از دست میدهید. به یار خود اعتماد کنید. با چشم عقل به دوردست نگاه کنید. با یک اتفاق کوچک میدان را ترک نکنید. مقاوم باشید. اگر هنری دارید آن را نشان بدهید که به نفع شماست و هوشیاری بهترین روش برای پیروزیتان میباشد.
معنی برخی واژگان غزل:
خلل: رخنه، تباهی، فساد، خرابی.
سفینه: کشتی، جنگ غزل، دفتری که در آن غزلهای ناب را مینوشتهاند.
جریده: مجرد، تنها، سبکبار بودن از تعلقات دنیوی.
عافیت: صحت و سلامت، پرهیزکاری.
عمل: کار، کنایه از کار نیک.
علما: دانشمندان، کنایه از علمای دینی.
پرآشوب: پر از فتنه و فساد، پر از غوغا.
بیمحل: بیجا، بیاعتبار.
طره: موهای آویخته به پیشانی تا بالای ابرو.
سعد: مبارک، میمون.
نحس: شوم.
امل: آرزو.
دور: زمان، گرداگرد، یک دوره.
مست بادهی ازل: سرمست از بادهی مقسوم ازلی.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
گردآوری: فرتورچین





