داستان کوتاه آن چه از دین مانده است

داستان کوتاه آن چه از دین مانده است
ابراهیم پسر رکن‌الدین ساوی می‌گوید: در آن سال که در هرات بودمی، نزد شیخ صائن‌الدین غزنوی درس حدیث خواندمی. شیخ صائن‌الدین را هماره تبسم بر لب بودی، جز آن روز که...
دنباله‌ی نوشته

۱۰ داستانک زیبا، خواندنی و آموزنده - شماره‌ی ۳۰

۱۰ داستانک زیبا، خواندنی و آموزنده - شماره‌ی ۳۰
داستانک‌های خواجه محمد مهتاب و جوان، خواجه و غلام، دمپایی شیخ، اولویت فرهنگ بر اقتصاد، می‌خواهی سلطان باشی، پیرزن و چراغ جادو، در برلین قاضی هست و...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه محمد مهتاب و آموختن عاشقی به شیخ حسن جوری

داستان کوتاه محمد مهتاب و آموختن عاشقی به شیخ حسن جوری
شیخ حسن جوری می‌گوید: در سالی که گذارم به جندی‌شاپور افتاد، سخنی از محمد مهتاب شنیدم که تا گور بر من تازیانه می‌زند. دیدمش که زیر آفتاب تموز نشسته، نخ می‌ریسد و ترانه‌ زمزمه می‌کند.
دنباله‌ی نوشته