
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۴۴ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۴۴ - کنون که بر کف گل، جام بادهی صاف است
۱. کُنون که بر کفِ گُل، جامِ بادهی صاف است - به صد هزار زبان، بلبلش در اوصاف است
معنی: اکنون به گلبن گل، جام همانند شراب زلال در کف دارد و بلبل با صدهزار زبان در وصف او خواناست...
۲. بخواه دَفْتَرِ اَشعار و راهِ صَحرا گیر - چه وَقْتِ مدرسه و بَحْثِ کَشْفِ کَشّاف است؟
معنی: (ای حافظ) دفتر اشعار خود را برگرفته و راه سبز و صحرا را در پیشگیر، این زمان چه وقت مدرسه رفتن و بحث دربارهی کشف کشاف است؟
۳. فقیهِ مدرسه، دی، مَسْت بود و فَتوی داد - که مِی، حَرام ولی بِهْ ز مالِ اوقاف است
معنی: دیروز فقیه و مدرس مدرسه در حال مستی فتوا داد که حرام بودن می مسلم، اما از خوردن مال وقف بهتر است.
۴. به دُرد و صاف، تو را حُکْم نیست خوش دَرکَش - که هرچه ساقیِ ما کَرْد عِیْنِ اَلطاف است
معنی: تو را نمیرسد که دربارهی زلال یا دردی بودن سهمیهی شراب خود اظهار کنی، هر چه هست بیاشام که ساقی ازلی آنچه را قسمت کرده کمال لطف و عنایت اوست.
۵. بِبُر ز خَلق و چو عَنقا، قیاسِ کار بگیر - که صیتِ گوشهنشینان، زِ قاف تا قاف است
معنی: از عوامالناس کنارهگیری کرده راه کار از عنقا بیاموز که گوشهی کوه قاف را برگزید و شهرت گوشهنشینانی چون او از این کوه قاف تا آن کوه قاف است.
۶. حَدیثِ مُدّعیان و خیالِ همکاران - همان حکایتِ زَردوز و بوریاباف است
معنی: ادعاهای مدعیان (شعر وبلاغت) و خیالپردازیهای همکاران (شاعر) عینا به حکایت ادعای همکاری حصیرباف است که با خیاط زردوز دارد.
۷. خموش «حافظ» و این نکتههایِ چونِ زَرِ سُرخ - نگاه دار که قَلّابِ شهر، صَرّاف است
معنی: حافظ! از این مقوله بگذر و این سخنان موجه چوی طلای ناب خود را با کس میان مگذار که جاعل و دغلباز شهر جای صراف را گرفته است.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۴۴ دیوان حافظ:
آنقدر پیشرفت میکنی که نامت بر سر زبانها میافتد. در علم و تحصیل بکوش که در این راه با تو قیاس نیست. اما هوشیار باش حسدورزان زیر پایت را خالی نکنند. با خدا باش، نمازت را به موقع بخوان تا او هم کمکت کند.
معنی برخی واژگان غزل:
باده صاف: باده زلال.
اوصاف: وصفها، شرح چیزهایی کردن، تعاریف.
کشاف: نام کتاب تفسیر قرآن ابوالقاسم محمودبن زمخشری که به زبان عربی و در شان نزول آیات و ویژگیهای صرف و نحو کلمات نوشته شده.
کشف کشاف: حاشیهای است بر کتاب کشاف زمخشری از سراج، معاصر حافظ.
فقیه: آگاه به مسائل فقهی، مدرس مدرسهی دینی.
فتوا: رای، حکم فقهی و شرعی.
می حرام ولی به ز مال اوقاف است: حکم شرعی است و دلیل آن اینکه میخواره اگر توبه کند بخشوده میشود، اما آنکه مال وقف را خورده با توبه حقالناس از گردنش ساقط نمیشود.
اوقاف: وقفها و کنایه از اموال و املاک و مستحدثاتی است که جهت صرف در امور خیریه تخصیص داده شده است.
درد وصاف: ناصاف و صاف، کدر و زلال.
خوشدرکش: به خوشی و شادمانی بنوش.
عنقا: مرغ افسانهای که وجود خارجی ندارد، سیمرغ.
قیاس: مقایسه، سنجش.
صیت: شهرت، آوازه.
قاف تا قاف: از این کوه منتهاالیه تا آن کوه منتهاالیه و محل آشیانهی عنقا که سیمرغ خیالی در آن است.
حدیث: مقابل قدیم، نو، جدید، تازه، سخن نو، مطلب، قضیه.
مدعیان: داعیهدارانی که ادعای آنها خلاف واقع و بیدلیل است.
زردوز: دوزندهای که با الیاف طلا پارچههای گرانقیمت را میدوزد.
بوریاباف: بافند حصیر از لیفههای درخت خرما.
قلاب: متقلب، کسی که سکههای قلب میسازد، دغل باز.
صراف: کسی که کارش تبدیل پولها و معارضهی آنهاست، شناسندهی پولها و آگاه به قیمت آنها.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
گردآوری: فرتورچین





