
در زمانهای قدیم، پهلوان جوانی بود که به زور بازو و قدرت بدنیاش بسیار مغرور بود. او معتقد بود که قدرت یعنی «هرگز خم نشدن» و همیشه مثل سنگ ایستادن.
روزی، استاد پیر و دانای او، او را به قدم زدن در جنگل برد. هوا رو به خرابی میرفت و طوفان سهمگینی در راه بود. استاد در کنار یک درخت بلوط تنومند و غولپیکر ایستاد. درختی که صدها سال عمر داشت و تنهاش مثل آهن سفت بود. کمی آنطرفتر، بوتهزاری از نیهای نازک بامبو قرار داشت.
باد شروع به وزیدن کرد. پهلوان جوان با تحسین به درخت بلوط نگاه کرد که با غرور در برابر باد ایستاده بود و تکان نمیخورد و با تمسخر به نیهای بامبو نگاه کرد که با هر وزش باد، تا روی زمین خم میشدند. جوان گفت: «استاد، نگاه کنید! قدرت واقعی یعنی این بلوط. ببینید چطور در برابر طوفان ایستادگی میکند، نه مثل آن نیهای ضعیف که مدام دولا و راست میشوند.»
استاد سکوت کرد. طوفان شدت گرفت و تبدیل به گردبادی وحشتناک شد. صدای شکستن شاخهها به گوش میرسید. ناگهان، صدای مهیبی بلند شد! درخت بلوط تنومند، نتوانست فشار باد را تحمل کند و چون حاضر به خم شدن نبود، از کمر شکست و با تمام ابهتش روی زمین سقوط کرد.
ساعتی بعد طوفان آرام گرفت. پهلوان جوان با ناباوری دید که درخت غولپیکر نابود شده است، اما نیهای بامبو که تا زمین خم شده بودند، آرام آرام دوباره کمر راست کردند و صحیح و سالم ایستادند، انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است!
استاد پیر دستش را روی شانهی شاگرد مبهوتش گذاشت و گفت: «پسرم، قدرت واقعی در سرسختی و لجاجت نیست. آن بلوط شکست چون زیادی خشک و مقاوم بود. اما بامبو زنده ماند چون راز انعطافپذیری را میدانست. او یاد گرفته بود که با باد برقصد، نه اینکه با آن بجنگد.»
در زندگی، طوفانهایی میآیند که از توان ما خارج هستند. اگر بخواهیم با غرور و سرسختی در برابرشان بایستیم و بگوییم «من هیچوقت خم نمیشوم»، دیر یا زود میشکنیم. انسان قوی، کسی نیست که هرگز خم نمیشود؛ بلکه کسی است که خم میشود تا طوفان بگذرد و دوباره برمیخیزد. انعطافپذیری، کلید نشکن بودن است.
نگاره: Phucnguyen (freepik.com)
گردآوری: فرتورچین





