صاحب یک مغازهی کفشفروشی یک فروشنده نیاز داشت. او برای پیدا کردن یک فروشندهی خوب، در روزنامه آگهی داد. کاندیداها و متقاضیان زیادی آمدند، اما هیچکدام از آنها نتوانستند...
میدان اصلی شهر محل جدید خدمت پلیس جوان بود. او در اولین روزهای کاری خود با پدیدهی بسیار عجیبی مواجه شد. هر روز سر ساعت یازده صبح مردی وسط میدان میآمد...
میگویند اسعد پاشا والی دمشق میان سالهای ۱۷۴۳ تا ۱۷۵۷ میلادی، بهسبب کمبود شدید خزانهی ولایت نیازمند پول شد. اطرافیانش پیشنهاد کردند که بر بافندگان دمشق مالیات تازهای وضع کند.
جورج واشینگتن نخستین رئیس جمهور آمریکا، یک روز در حالی که سوار اسب بود، از خیابانی میگذشت. در گوشهی خیابان، سه رفتگر با زحمت زیاد سعی میکردند تیری بزرگ را بلند کنند.
در یوگسلاوی رسم بود که دانشجویان خارجی پس از فراغت از تحصیل به دیدار رهبر آن زمان یوگسلاوی برده میشدند و او برایشان سخنرانی میکرد. مطابق همین رسم ما را هم به دیدار مارشال تیتو بردند.
کوئیز یا آزمون کوچک زیر از چهار سوال تشکیل شده که به شما خواهد گفت آیا برای این که یک مدیر حرفهای باشید، شایستگی لازم را دارید یا نه؟ سوالها مشکل نیستند.
مامور کنترل مواد مخدر به یک دامداری در ایالت تکزاس آمریکا میرود و به صاحب سالخوردهی آن میگوید: باید دامداریات را برای جلوگیری از کشت مواد مخدر بازدید کنم.
یک باور را وارد شغل اولم کردم که مطمئنا مرا به دردسر میانداخت: همه باید مرا دوست داشته باشند. البته این باور دو اشتباه داشت؛ یک «همه» و دیگری «همیشه». وقتی شروع به فروشندگی کردم...
در سال ۱۸۹۸ میلادی تیراندازی با توپهای دریایی بسیار ناکارآمد و بدنام بود. گزارش یک بررسی نشان میدهد که از ۹۵۰۰ شلیک تنها ۱۲۱ گلوله به هدف میخورد! (کمی بیش از یک درصد از شلیکها!)
رامان یوگی، استاد مسلم هنر تیراندازی با کمان بود. روزی، محبوبترین شاگردش را به دیدن هنرنماییاش دعوت کرد. شاگردش بیش از صد بار این برنامه را دیده بود؛ اما تصمیم گرفت از دستور استادش اطاعت کند.