داستان کوتاه نمره‌ی قرضی

داستان کوتاه نمره‌ی قرضی
خانم معلم در دفتر تنها بود که پسر کوچکی آرام درِ دفتر را باز کرد و با لحن محتاطی او را صدا کرد. خانم معلم او را شناخت، اما بدون آن‌که بخواهد نارضایتی خودش را به رویش بیاورد...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه راه گوساله

داستان کوتاه راه گوساله
روزی، گوساله‌ای باید از جنگل بکری می‌گذشت تا به چراگاهش برسد، گوساله‌ی بی‌فکری بود و راه پر پیچ و خم و پر فراز و نشیبی برای خود باز کرد! روز بعد، سگی که از آن‌جا می‌گذشت...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه چگونگی میلیاردر شدن کینگ کمپ ژیلت

داستان کوتاه چگونگی میلیاردر شدن کینگ کمپ ژیلت
کینگ کمپ ژیلت، فروشنده‌ای دوره‌گرد و مردی خیال‌باف بود. او به تمام شهرها سفر می‌کرد تا اجناسش را بفروشد، در حالی که رویای خلق جامعه‌ی آرمانی را در سر می‌پروراند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه کارل استوارت و هنر فروش

داستان کوتاه کارل استوارت و هنر فروش
یک پسر تگزاسی برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از این فروشگاه‌های بزرگ که همه چیز می‌فروشند در ایالت کالیفرنیا می‌رود. مدیر فروشگاه به او می‌گوید: یک روز فرصت داری...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه معامله شوخی‌بردار نیست

داستان کوتاه معامله شوخی‌بردار نیست
خواهر روحانی در کلاس مدرسه مقابل دانش‌آموزان نوجوان، ایستاده بود. او در حالی که یک سکه‌ی یک دلاری نقره در دستش بود گفت: به دختر یا پسری که بتواند نام بزرگ‌ترین مردی را که در این دنیا زیسته است بگوید...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه وام فوری پنج هزار دلاری

داستان کوتاه وام فوری پنج هزار دلاری
مردی شیک‌پوش داخل بانکی در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت. وقتی شماره‌اش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را دارد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه گردش پول و اسکناس ۱۰۰ دلاری

داستان کوتاه گردش پول و اسکناس ۱۰۰ دلاری
درست هنگامی که همه‌ی مردم شهر در یک بدهکاری به‌سر می‌برند و هر کدام بر مبنای اعتبارشان زندگی را گذران می‌کنند، مردی بسیار ثروتمند وارد شهر می‌شود. او وارد تنها هتل شهر می‌شود.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه فیل سفید

داستان کوتاه فیل سفید
نوع کمیابی از فیل‌ها وجود دارند که رنگ آن‌ها قرمز-قهوه‌ای است و وقتی پوست آن‌ها خیس باشد رنگ پوست، صورتی روشن خواهد بود. در زمان‌های دور در جنوب شرقی قاره‌ی آسیا، به این نوع فیل‌ها، فیل سفید می‌گفتند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه مردی که بازیگر شد

داستان کوتاه مردی که بازیگر شد
مرد هر روز دیر سر کار حاضر می‌شد، وقتی می‌گفتند: چرا دیر می‌آیی؟ جواب می‌داد: یک ساعت بیشتر می‌خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی‌گیرم!
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه موسسه‌ی اتومبیل کرایه‌ی دو دوست

داستان کوتاه موسسه‌ی اتومبیل کرایه‌ی دو دوست
مایکل و جک، به‌صورت شریکی، یک موسسه‌ی اتومبیل کرایه داشتند. این دو در شرایط مالی بدی به‌سر می‌بردند. وضعیت کسب و کارشان وخیم بود و خبری از درآمد نبود. اختلاف نظر در مدیریت موسسه هم شرایط را بدتر می‌کرد.
دنباله‌ی نوشته