در آخرین لحظات سوار اتوبوس شد. روی اولین صندلی نشست. از کلاسهای ظهر متنفر بود، اما حداقل این حسن را داشت که مسیر خلوت بود. اتوبوس که راه افتاد، نفسی تازه کرد.
شیوانا از مسیری عبور میکرد. کنار نهر آب مردی قویهیکل را دید که روی سنگی نشسته است و پیرمردی دلاک روی بازوی او خالکوبی میکند. شیوانا به آن دو نزدیک شد و...
یک باور را وارد شغل اولم کردم که مطمئنا مرا به دردسر میانداخت: همه باید مرا دوست داشته باشند. البته این باور دو اشتباه داشت؛ یک «همه» و دیگری «همیشه». وقتی شروع به فروشندگی کردم...
در سال ۱۸۹۸ میلادی تیراندازی با توپهای دریایی بسیار ناکارآمد و بدنام بود. گزارش یک بررسی نشان میدهد که از ۹۵۰۰ شلیک تنها ۱۲۱ گلوله به هدف میخورد! (کمی بیش از یک درصد از شلیکها!)
چند وقت پیش یک سفر کاری داشتم. من همیشه عادت دارم زود وارد ایستگاه قطار میشوم تا بتوانم سریعتر در تختهای بالاتر جا بگیرم. آن روز دیرتر وارد ایستگاه شدم.
عبارت دلنگرانی، دو بخش است «دل» و «نگرانی». یعنی پیش از آنکه حادثهای رخ دهد، دل ما نگران واقعهای باشد. یعنی سعی کنیم مشکلاتی را حل کنیم که هنوز فرصت ظهور نیافتهاند.
رامان یوگی، استاد مسلم هنر تیراندازی با کمان بود. روزی، محبوبترین شاگردش را به دیدن هنرنماییاش دعوت کرد. شاگردش بیش از صد بار این برنامه را دیده بود؛ اما تصمیم گرفت از دستور استادش اطاعت کند.
در غرب میدان «واشینگتن اسکویر» در نیویورک، محلهیی هست که کوچههای باریک و پیچاپیچ آن بهطرز عجیبی همدیگر را قطع میکنند و هر تازهواردی را گیج و سرگردان میسازد.
ناپلئون هیل که یکی از نویسندگان بهنام در علم موفقیت است، میگه: الان وقت آن رسیده که بهصورت قانونی ضمیر ناخودآگاه خودمون رو فریب بدیم! داستان از این قراره که: آقایی بود در فرانسه...