داستان کوتاه بمب‌های دودزا

داستان کوتاه بمب‌های دودزا

در دسامبر سال ۱۹۴۱ با حملات ناگهانی ژاپن به بندر پرل هاربر واقع در هاوایی، ایلات متحده آمریکا رسما وارد جنگ جهانی دوم شد. حدود ۶ ماه بعد هنری اروین Henry Eugene Erwin Sr، جوان ۲۱ ساله‌ی اهل آلاباما به نیروهای ارتش ملحق شد. پس از گذراندن ۲ سال از دوره‌های تمرینی و آموزشی ارتش، هنری موفق شد به‌عنوان اپراتور در بمب‌افکن‌های بی۲۹ فعالیت کند. جنگنده‌های بی۲۹ هواپیماهای غول‌پیکری هستند که برای بمب‌باران کردن طراحی شده‌اند. بنابراین، در فوریه ۱۹۴۵، هنری به‌همراه گروه تخصصی ‌بمب‌افکن بی۲۹ به یک ماموریت اعزام شدند تا ژاپنی‌ها را مورد حمله قرار دهند.
۲ ماه پس از مستقر شدن در منطقه‌ی مورد نظر برای شروع حمله، هواپیمای بی۲۹ که هنری در آن کار می‌کرد به‌عنوان سرگروه جنگنده‌ها برای بمب‌ریزی انتخاب شد. این گروه قرار بود منطقه‌ای در ۲۵ کیلومتری شمال توکیو را هدف قرار دهد که مرکز تولیدات بمب‌های شیمیایی بود. هنری علاوه بر اپراتور، همچون رهبر ارکستر سمفونی باید هدایت هواپیماهای جنگنده‌ی دیگر را هم به‌دست می‌گرفت؛ زیرا اکنون هواپیمای بی۲۹ هنری به‌عنوان رهبر و سرگروه جنگنده‌ها انتخاب شده بود.
علاوه بر این، هنری باید تعداد زیادی از بمب‌های دودزا را شلیک می‌کرد تا غباری از دود در منطقه ایجاد کند. این کار سبب می‌شود نیروهای ژاپنی نتوانند به‌راحتی هواپیماهای آمریکایی را ببیند. البته هنری باید این کار را حساب شده انجام می‌داد و بر اساس تجمع دود، هواپیماهای دیگر را هدایت می‌کرد تا از دید نیروهای ژاپنی در امان باشند و زمانی که تمام هواپیماها توانستند در موقعیت مناسبی قرار بگیرند، عملیات بمب‌باران آغاز می‌شود.
هنری در بخش جلویی هواپیما برای شلیک بمب‌های دودزا کاملا آماده شده بود و هنگامی که خلبان به او دستور داد تا بمب‌های دودزا را آزاد کند، او هم از دستور خلبان اطاعت کرد. هنری اهرم مخصوصی را کشید که این اهرم در پایین خود، دریچه‌ای را زیر بمب‌های دودزا باز می‌کند و در نتیجه بمب‌ها بیرون می‌ریزند. به‌محض کشیدن اهرم و باز شدن دریچه، درست مثل نارنجک‌های دستی، هر یک از بمب‌ها فعال شده و در بازه‌ی زمانی مشخصی پیش از آن‌که به زمین برخورد کنند، منفجر می‌شوند و ابر ضخیمی از دود تولید می‌کنند.
تقریبا همه‌ی بمب‌های دودزا آزاد شده بودند که ناگهان یکی از بمب‌ها به لبه‌ی دریچه برخورد کرده و با سرعت به داخل هواپیما برگشت و به صورت هنری برخورد کرد و بینی او را خُرد کرد. سپس بمب شعله‌ور شد و هنری در جا چشمان خود را از دست داد. اگرچه بمب‌های دودزا سلاح‌های کشتار نیستند، اما به هیچ وجه نباید به یک بمب دودزا نزدیک شد و در واقع این بمب‌ها برای تولید کردن دود بسیار غلیظ، باید حتما مواد شیمیایی را به‌عنوان چاشنی بسوزانند تا دمای بسیار بالایی تولید کنند و همین امر بمب‌ها را تبدیل به یک پاره آتش سوزان می‌کند.
حالا نوبت دودزایی بمب بود. دود بسیار بسیار غلیظی که کابین هواپیما را پر کرد و به‌طور کامل جلوی دید خلبان‌ها را گرفت. بنابراین، سرنوشت هواپیما چیزی جر نابودی نبود. در این حال، هنری به‌جای آن‌که صورت خود را از آتش نجات دهد، سعی کرد با دستان خود به‌دنبال بمبی بگردد که همچنان مثل تکه‌ای از آتش در حال سوختن و تولید دود است؛ اما هنری بالاخره بمب را پیدا کرد و با دستان خود بمب را به سینه‌ی خود فشار داد تا شاید بتواند جلوی تولید دود را گرفته و آن را خفه کند.
این‌جا بود که تمام لباس‌های هنری آتش گرفت و تمام بدنش در حال سوختن بود. هنری در حالی که بمب را بغل کرده بود و درد ناشی از شعله‌های آتش را تحمل می‌کرد، سعی کرد در حالت نیمه‌ایستاده و نیمه‌نشسته خود را به جلوی کابین برساند؛ زیرا می‌دانست که پنجره‌ای در آن قسمت وجود دارد. وقتی هنری به آن قسمت رسید، توانست پنجره را با در بالای سر خود پیدا کند و بمب را با دستان خود بلند کرد و از پنجره بیرون انداخت. سپس هنری در کف هواپیما افتاد و در حالی که شعله‌های آتش گوشت بدنش را کباب می‌کردند کاملا بی‌هوش شد.
چند ثانیه بعد، هواپیما از دود خالی شد و خلبان که هواپیما را در حالت پرواز خودکار قرار داده بود، متوجه شد که ارتفاع هواپیما به‌شدت کاهش پیدا کرده است و با سرعت در حال سقوط به اقیانوس است و تنها ۱۰۰ متر با سطح اقیانوس فاصله دارد. خلبان بلافاصله هواپیما را به‌سمت بالا کشانده و به‌سوی مقر خود بازگشتند.
در طی این مسیر، تمام اعضای گروه که کاملا جان سالم به‌در برده بودند، مشغول بررسی اوضاع شدند و ناگهان هنری را دیدند که در حال سوختن است و فورا او را به‌کمک کپسول اطفای حریق خاموش کردند و انتظار داشتند که حتما هنری مرده باشد؛ اما برخلاف تصور متوجه شدند هنری هنوز زنده است و این موضوع همه را دچار شُک و همچنین ترس کرد؛ زیرا باور این‌که کسی در چنین حالتی زنده باشد و درد بکشد، برای همه ترسناک است. اعضای گروه به او مرفین زیادی تزریق کردند تا از درد او بکاهد و مرگ آرامی را تجربه کند. اما هنری نمرد و در عوض به‌هوش آمد و شروع کرد به صحبت و از تمام اعضای گروه حالشان را جویا شد.
همه در تعجب پاسخ می‌دادند که حالمان خوب است. زمانی که به مقر خود رسیدند، گوشت بدن هنری از شدت سوختگی به لباس‌ها و بدنه‌ی کابین چسبیده بود و دکترها نمی‌توانستند او را از کف هواپیما جدا کند. بنابراین، بخشی از بدنه‌ی هواپیما را بریدند تا بتوانند هنری را از هواپیما خارج کنند. دکترها هیچ امیدی برای زنده ماندن او نداشتند و منتظر بودند تا هر لحظه هنری در اثر سوختگی شدید و زخم‌های فراوان جان بدهد. اما واقعیت این بود که هنری هنوز زنده بود. بنابراین، دکترها تصمیم گرفتند تمام تلاش خود را برای نجات جان او انجام دهند.
دکترها ده‌ها عمل جراحی روی هنری انجام دادند. یکی از عمل‌های جراحی برای خارج کرن مواد شیمیایی (چاشنی بمب دودزا) بود که چشمان هنری را کور کرده بودند و هنوز در چشمان و بافت صورت او وجود داشتند. هر بار که دکترها قسمتی از مواد شیمیایی را خارج می‌کردند، تماس این مواد با اکسیژن موجود در هوا آن‌ها را شعله‌ور می‌کرد و سوختگی بیشتری در صورت و چشمان هنری ایجاد می‌کرد.
زمانی که هنری تحت مداوا بود و دکترها اعمال جراحی را یکی پس از دیگری روی او انجام می‌دادند، تمام اعضای گروه بی۲۹ نزد فرمانده خود رفته و از او خواستند که مدال افتخار را به هنری تقدیم کند. مدال افتخار بالاترین درجه‌ی افتخار و بهترین پاداش نزد ارتش آمریکاست. فرمانده پس از شنیدن از خودگذشتگی‌ها و شجاعت هنری، فورا این درخواست را پذیرفت و سپس از سران ارتش آمریکا تقاضا کرد مدال افتخار را برای هنری بفرستند؛ اما متاسفانه مدتی طول می‌کشید تا درخواست فرمانده تایید شده و مدال افتخار به جزیره‌ای که هنری و سایر اعضای گروه بی۲۹ مسقر بودند برسد.
اعضای گروه با توجه به حال بد هنری نگران بودند که مبادا هنری زودتر از رسیدن مدال افتخار بمیرد. از طرفی، تنها مدال افتخاری که در این جزیره وجود داشت در یک موزه نگه‌داری می‌شد. همکاران هنری که جان خود را مدیون او می‌دیدند به موزه رفتند و شیشه‌ای که مدال افتخار در آن نگه‌داری می‌شد را شکسته و مدال را برداشتند و نزد هنری آورده و به گردن او آویختند.
پس از این اتفاق، هنری باز هم زنده ماند و پس از ده‌ها عمل جراحی، هنری بینایی خود را در یکی از چشمانش به‌دست آورد و همچنین توانست کم‌کم بدن خود را به حرکت دربیاورد. در یکی از مصاحبه‌ها از او پرسیدند که چگونه توانست چنین فداکاری بکند؟
او چنین پاسخ داد: خب، می‌دونید من فقط حدود ۴ متر بمب رو جابه‌جا کردم؛ بنابراین کار خاصی نکردم.
به‌راستی، در حالی که بدنمان غرق در شعله‌های آتش است، جابه‌جا کردن یک بمب برای ۴ متر مثل حمل آن برای ۴۰ کیلومتر است. پس از آن، ارتش، هنری را با افتخار بازنشسته کرد و او همچنان به‌صورت افتخاری در بخش آسیب‌دیدگان ارتش فعالیت داشت و به‌مدت ۳۷ سال به نیروهایی که دچار حریق و سوختگی شده بودند، دلگرمی و امید می‌داد و با آن‌ها رابطه گرم و نزدیکی داشت.
هنری ازدواج کرد و صاحب ۴ فرزند شد که یکی از آن‌ها در ایالت آلاباما سناتور شد. هنری نهایتا در سال ۲۰۰۲ در سن ۸۰ سالگی به‌خاطر کهولت سن فوت کرد.

 

نگاره: US Air Force (commons.wikimedia.org)
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده