
اتاق بازرگانی یک شهر کوچک از یک سخنران دعوت کرد تا در یک مراسم عمومی صحبت کند. اوضاع اقتصادی مدتی بود که خراب شده بود، احساس ناامیدی در مردم دیده میشد. آنها میخواستند به کمک این سخنران به مردم امید و انگیزه بدهند.
خانم سخنران در خلال ارائهی مطالب خود کار جالبی کرد. او یک ورق کاغذ بزرگ برداشت و با ماژیک یک نقطهی سیاه بزرگ روی آن و درست در مرکز آن کشید و آن را به مردم نشان داد و از آنها پرسید: چه میبینند؟
قبل از همه مردی از جایش برخاست و گفت: من نقطهای سیاه میبینم.
او گفت: بسیار خوب دیگر چه میبینید؟
همه به اتفاق گفتند: نقطهای سیاه.
و پرسید آیا هیچ چیز دیگری نمیبینید که اطراف این نقطهی سیاه باشد؟
و صدای جمعیت بود که میگفت: نه.
پس این ورق کاغذ چه؟ سخنران این را گفت و ادامه داد: من مطمئنم همهی شما آن را دیدهاید، اما خود این را برگزیدهاید تا آن را نادیده بگیرید.
در زندگی هم اینگونه است. همهی ما تمایل داریم همهی خوبیها و امتیازاتی که داریم را نادیده بگیریم و در مقابل همهی توجه و انرژی خود را روی مشکلاتی متمرکز کنیم که مانند این نقطههای کوچک هستند.
نگاره: RF Vila (commons.wikimedia.org)
گردآوری: فرتورچین





