

شادروان «حاج میرزا احمد عابد نهاوندی» مشهور به «حاج مرشد چلویی»، شاعری متخلص به «ساعی» بود که در سال ۱۲۶۷ خورشیدی در شهر نهاوند چشم به جهان گشود. وی برای سالیان فراوان در بازار تهران دارای چلوکبابی بود. مرشد چلویی کاسبی منصف و علاقهمند به مردم بود و در کارهای خیر نیز پیشقدم میشد. نقل است که در مغازهاش چنین نوشته بود: نسیه و وجه دستی داده میشود؛ حتی به جنابعالی، به قدر قوت.
درِ مغازه مرحوم حاجی به روی همگان گشوده بود و میکوشید به دیگران نیکی کند و از مردم تهیدست و بینوا دستگیری کند. او میگفت: بعضی آتشهاست که با نان خاموش میشود.
دربارهی مرشد چلویی روایتهای زیادی به یادگار مانده است. بهصورتی که مرشد گفته بود، کسانی که میخواهند غذا بیرون ببرند، هدایت کنید تا از نزد او بگذرند. چون بیشتر کسانی که غذا بیرون میبردند، بچهها و نوجوانانی بودند که برای کارفرمایان و صاحبان مغازههای بازار غذا میگرفتند و میبردند و خودشان از آن غذا محروم بودند. مرشد، کودکی که با ظرف غذا در دست، نزد او میآمد، پلوی زعفرانی روی بادیهی او میریخت و ظرف را کامل میکرد و بعد تکه کباب یا لقمهای گوشت یا اگر تمام شده بود، تهدیگی زعفرانی داخل روغن میکرد و دهان آن پسربچه یا نوجوان میگذاشت و میگفت: این اطفال خودشان میآیند در مغازه و بوی غذاها را استشمام میکنند و دلشان میخواهد. بدین طریق من از همان غذایی که میبرند به آنها میچشانم تا اگر استادشان به آنها نداد، لااقل چشیده باشند.
همینطور فقرا صفی داشتند که از داخل راهرو شروع میشد و به اول سالن مغازه ختم میگشت. افراد فقیری که معمولا عائلهمند بودند و بعضی مورد شناسایی مرشد قرار داشتند، هر روز میآمدند و به نسبت تعداد عائلهی خود غذای رایگان و خرجی روزانه میگرفتند.
با آنکه سنی از او گذشته بود و در روزگار کهنسالی بهسر میبرد، شخصا در مغازهاش به کسب و کار اشتغال داشت و گاه نزد مشتریان میرفت و کمی روغن بر غذایشان میریخت و با سخنان شیرین خود نکات اخلاقی و تربیتی نیز میگفت و حاصل تجارب عمر خویش را به آنان ارزانی میداشت.
او از ذهنی پویا و خلاق در سرودن شعر برخوردار بود و سرودههایی از او برجای مانده است. تنها نسخهی دیوان اشعار عرفانی ساعی در همان زمان در آتشسوزی مغازهاش سوخت. از این رو پس از تدوین، اشعار بهجامانده به «دیوان سوخته» مشهور شد. او اجازهی چاپ اشعار خود را نمیداد، اما پس از درگذشت وی تاکنون چند بار توسط نوهاش حسین عابد چاپ و منتشر شده است.
یکی از شاگردان مرشد دربارهی آتشسوزی میگفت: برای اینکه این خبر، حاج مرشد را ناراحت نکند و با صحنهی آتشسوزی صدمهای نبیند، خود را اول بازار بر سر مسیر حاج مرشد رساندم که بهنحوی این خبر را به اطلاع او برسانم تا با علم به آتشسوزی، وارد دکان شود. در بین راه خبر آتشسوزی مغازه را به جناب مرشد دادم و گفتم: «مرشد! تمام مغازه سوخت.»
جناب مرشد بدون آنکه تغییر حالتی بدهد، گفت: «عیب ندارد بابا»، سری تکان داد و با هم بهطرف مغازه رفتیم. بین راه دیدم جناب مرشد آهسته گریه میکند! از او پرسیدم: آقا چرا ناراحت شدید؟ اشکال ندارد. دکان را دوباره روبهراه میکنیم. حاج مرشد جواب داد: «نه؛ ناراحتی من از آتشسوزی نیست. آن آتشسوزی خیر بوده، دلم برای اشعاری که سالها سروده و در کشوی میز دخل مغازه گذارده بودم، میسوزد؛ چون جایی نوشته نشده و نسخهی دیگری هم از آن وجود ندارد!»
حاج مرشد، سرانجام در ۲۵ شهریور ۱۳۵۷ و در ۹۰ سالگی در تهران چشم از جهان فروبست و پیکرش در امامزاده هادی واقع در جنب ابن بابویه تهران به خاک سپرده شد.
شعری از مرشد
کو آن کسی که کار برای خدا کند؟ - بر جای بیوفایی مردم، وفا کند
هرچند خلق سنگ ملامت بر او زنند - بر جای سنگ نیمهی شبها دعا کند
نگاره: -
گردآوری: فرتورچین





