
کشتی در طوفان شکست و غرق شد. فقط دو مرد توانستند بهسوی جزیرهی کوچک بیآب و علفی شنا کنند و نجات یابند. دو نجاتیافته دیدند هیچ نمیتوانند بکنند، با خود گفتند بهتر است از خدا کمک بخواهیم. بنابراین دست بهدعا شدند و برای این که ببینند دعای کدام بهتر مستجاب میشود به گوشهای از جزیره رفتند...
نخست، از خدا غذا خواستند. فردا مرد اول، درختی یافت و میوهای بر آن، آن را خورد. اما مرد دوم چیزی برای خوردن نداشت. هفتهی بعد، مرد اول از خدا همسر و همدم خواست، فردا کشتی دیگری غرق شد، زنی نجات یافت و به مرد رسید. در سمت دیگر، مرد دوم هیچکس را نداشت. مرد اول از خدا خانه، لباس و غذای بیشتری خواست، فردا، بهصورتی معجزهآسا، تمام چیزهایی که خواسته بود به او رسید. مرد دوم هنوز هیچ نداشت. دست آخر، مرد اول از خدا کشتی خواست تا او همسرش را با خود ببرد. فردا کشتیای آمد و در سمت او لنگر انداخت، مرد خواست به همراه همسرش از جزیره برود و مرد دوم را همانجا رها کند!
پیش خود گفت: مرد دیگر حتما شایستگی نعمتهای الهی را ندارد، چرا که درخواستهای او پاسخ داده نشد، پس همینجا بماند بهتر است!
زمان حرکت کشتی، ندایی از او پرسید: «چرا همسفر خود را در جزیره رها میکنی؟»
مرد پاسخ داد: «این همه نعمتهایی که بهدست آوردهام، همه مال خودم است و خودم درخواست کردهام. درخواستهای همسفرم که پذیرفته نشد. پس چه بهتر که همینجا بماند.»
آن ندا گفت: «اشتباه میکنی! تو مدیون او هستی... هنگامی که تنها خواستهی او را اجابت کردم، این نعمات به تو رسید...»
مرد با تعجب پرسید: «مگر او چه خواست که من باید مدیونش باشم؟»
و آن ندا پاسخ داد: «از من خواست که تمام دعاهای تو را مستجاب کنم!»
بدانیم که گاهی نعمتهایمان حاصل درخواستهای خود ما نیست، بلکه نتیجهی دعای دیگران در حق ماست.
نگاره: Jens Juel (commons.wikimedia.org)
گردآوری: فرتورچین





