داستان کوتاه مخترع کم توقع شطرنج

داستان کوتاه مخترع کم توقع شطرنج
در افسانه‌ها آمده است که مخترع شطرنج، بازی اختراعی خود را نزد حاکم منطقه برد و حاکم اختراع هوشمندانه‌ی وی را بسیار پسندید، تا آن حد که به او اجازه داد تا هر چه به‌عنوان پاداش می‌خواهد، طلب کند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه سه پند آموزنده از شیخ بهایی

داستان کوتاه سه پند آموزنده از شیخ بهایی
روزی شاه عباس به همراه وزیرش شیخ بهایی و چند تن از فرماندهان به شکار می‌روند. در بین راه، شاه عباس به شیخ بهایی گفت: یا شیخ! نقل، داستان، یا پندی بگویید که این فرماندهانی که با ما آمده‌اند درسی گیرند!
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه سیلی افسر انگلیسی

داستان کوتاه سیلی افسر انگلیسی
در زمان اشغال هند توسط بریتانیا، روزی افسر انگلیسی بدون هیچ دلیلی سیلی محکمی به یک شهروند هندی زد. شهروند ساده‌ی هندی چنان با مشت به روی افسر بریتانیایی زد که او از اثر شدت ضربه‌ی وارده به زمین افتاد.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه ادبیات فاخر ایرانی

داستان کوتاه ادبیات فاخر ایرانی
گويند: روزی، زنی كه يتيم‌دار بود به نزد قائم‌مقام فراهانی، صاحب كتاب منشئآت و وزير محمدشاه آمد و گفت: زنی هستم كه يتيم دارم و غذا برای فرزندان يتيم خويش می‌خواهم.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه ماوراءالطبیعه یا دنیای طبیعی

داستان کوتاه ماوراءالطبیعه یا دنیای طبیعی
روزی شیوانا به همراه مریدانش در جاده‌ای خارج از شهر راه می‌سپردند. ناگهان شیوانا متوقف شد و از شاگردان عذر خواست و به کنار جاده دوید. سپس شاخه‌ی محکم و قطوری را از روی زمین برداشت و آن را پوست کند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه تغییر طبیعت موش‌ها در جزیره‌ی مادربزرگ

داستان کوتاه تغییر طبیعت موش‌ها در جزیره‌ی مادربزرگ
مادربزرگم یه جزیره داشت. چیز با ارزشی توش نبود، در عرض یک ساعت می‌تونستی کل جزیره رو بگردی، ولی واسه‌ی ما مثل بهشت بود. یه تابستون رفتیم به دیدنش و دیدیم که جزیره پُر شده از موش.
دنباله‌ی نوشته