داستان کوتاه ورود سیاه‌پوست‌ها ممنوع

داستان کوتاه ورود سیاه‌پوست‌ها ممنوع

در سال ۱۹۵۹ رونالد مک‌نر پسر ده ساله‌ی آفریقایی‌آمریکایی که از هوش و استعداد بسیار بالایی برخوردار بود در کرولاینا زندگی می‌کرد. رونالد در حوزه‌ای که وارد می‌شد از جمله موسیقی، ورزش، مدرسه و غیره می‌درخشید؛ اما چیزی که توجه رونالد را خیلی جذب می‌کرد، فضا و علم نجوم بود. او در سن نه سالگی تصمیم گرفت که روزی یک فضانورد شود؛ اما او نمی‌دانست که چگونه باید یک فضانورد شود. بنابراین، رونالد تصمیم گرفت برای شروع به کتابخانه رفته و کتاب‌های ناسا را مطالعه کند؛ اما نقشه‌ای که در سر داشت با مشکلی مواجه بود: این کتابخانه فقط به سفیدگوست‌ها کتاب قرض می‌داد.
رونالد این موضوع را می‌دانست، اما با خود فکر کرد که او یک بچه‌ی مودب است و می‌تواند به کتابخانه رفته و قبل از آن‌که کسی متوجه شود، کتاب‌ها را قرض بگیرد و برود. اما متاسفانه وقتی وارد کتابخانه شد، همه‌ی افرادی که آن‌جا بودند به او خیره شدند و با تعجب به او نگاه کردند. همه سفیدپوست بودند، جز رونالد. رونالد می‌توانست سنگینی نگاه آن‌ها را حس کند، اما تصمیم گرفت سرش را پایین بیاندازد و به راه خود ادامه دهد.
او به قسمت علمی کتابخانه رفت و کتاب‌های دلخواهش را برداشته و به‌آرامی به‌سوی متصدی کتابخانه حرکت کرد. متصدی یک خانم سفیدپوست بود. رونالد کتاب‌ها را روی میز قرار داد و بسیار مودبانه از او خواهش کرد تا در صورت امکان به او اجازه دهد آن‌ها را با خود به خانه ببرد. زن سفیدپوست متصدی با چهره‌ای برافروخته به رونالد نگاه کرد و با صدایی بلند به او گفت که بهتر است این‌جا را ترک کنی تا به پلیس زنگ نزدم.
رونالد برای لحظاتی به او خیره شد و با خود فکر کرد و سپس پرید و روی میز نشست و گفت مشکلی نیست، پس به پلیس زنگ بزن و من منتظر می‌مانم. متصدی کتابخانه که بسیار عصبانی شده بود، واقعا به پلیس زنگ زد و همچنین با مادر رونالد تماس گرفت و از او خواست به کتابخانه بیاید. پلیس بعد از دقایقی از راه ‌رسید و متصدی کتابخانه به‌سوی آن‌ها دویده و با آن‌ها صحبت می‌کند.
رونالد می‌بیند که کتابدار در حال شکایت از اوست و با دستان خود به رونالد اشاره می‌کند و از پلیس‌ها می‌خواهد تا او را از کتابخانه بیرون کنند؛ اما پلیس‌ها از حرف‌های کتابدار آزرده‌خاطر شده و به او می‌گویند چرا اجازه نمی‎‌دهی که این کودک کتاب‌ها را با خود ببرد؟ در این لحظه کتابدار بسیار ناراحت شده و به‌جای آن‌که کتاب‌ها را به رونالد بدهد از تصمیم خود برای زنگ زدن به پلیس دفاع می‌کند و از آنان می‌خواهد به حرف او گوش کنند.
در همین حال مادر رونالد هم از راه رسید و نزد رونالد رفت. پلیس‌ها که از دست زن سفیدپوست خسته شده بودند به او گفتند که موظف است کتاب‌ها را به رونالد بدهد و سپس کتابخانه را ترک کردند. کتابدار که هنوز بسیار عصبانی بود به‌سمت مادر رونالد رفته و فریاد زد که نباید به پسرت اجازه بدهی که به این‌جا بیاید. مادر رونالد که از هیچ‌چیز خبر نداشت نگاهی به رونالد کرد و سپس متوجه کتاب‌هایی شد که روی میز بودند و با ‌‌توجه به علاقه‌ی رونالد به فضا و نجوم، فورا فهمید که او این کتاب‌ها را برداشته است.
مادر رونالد به کتابدار گفت حالا که ما این‌جا هستیم، اگر ممکن است کتاب‌ها را به ما بدهید و ما قول می‌دهیم به بهترین شکل از کتاب‌ها مراقبت کنیم. کتابدار هنوز عصبانی بود، اما می‌دانست که نمی‌تواند کاری بکند، بنابراین با بی‌میلی و با چهره‌ای عبوس کتاب‌ها را برداشته و آن‌ها را به سینه‌ی رونالد کوبید. مادر رونالد سقلمه‎‌ای به رونالد می‌زند و از او می‌خواهد که از کتابدار تشکر کند. رونالد که از داشتن کتاب‌های ناسا در پوست خود نمی‌گنجید، نگاهی به متصدی کرد و از او تشکر کرد و سپس او مادرش کتابخانه را ترک کردند.
رونالد، موفق شد دکترای رشته‌ی فیزیک را از دانشگاه دانشکاه MIT کسب کند. این دانشگاه یکی از بهترین دانشگاه‌های دنیاست. پس از فارغ‌التحصیلی، رونالد وارد ناسا می‌شود تا به رویای کودکی خویش برای فضانورد شدن تحقق بخشد. در سال ۱۹۸۴، رونالد به فضا سفر می‌کند و در واقع، او دومین فرد آفریقایی‌آمریکایی است که موفق می‌شود به فضا سفر کند. همکاران او می‌گویند زمانی‌که در فضا بودیم، رونالد برای‌مان ساکسیفون می‌نواخت.
در سال ۱۹۸۶، ناسا برای بار دوم رونالد را برای سفر به فضا انتخاب کرد. متاسفانه در این ماموریت حادثه‌ی غم‌انگیزی رخ داد و تنها ۷۳ ثانیه از صعود می‌گذشت که شاتل منفجر شده و رونالد و تمام سرنشینان کشته می‌شوند. پس از این حادثه تلخ، کتابخانه‌ای که در دوران کودکی به‌خاطر رنگ پوست رونالد مانع ورود او شده بود، نامش را به مرکز بیوگرافی رونالد مک‌نر تغییر داد.

 

نگاره: NASA/JSC (ommons.wikimedia.org)
گردآوری: فرتورچین

۵
از ۵
۱ مشارکت کننده