داستان کوتاه روباه و خروس دو منی

داستان کوتاه روباه و خروس دو منی
آورده‌اند که شیادی به‌حضور هارون الرشید خلیفه‌ی عباسی بار یافت و خود را سیاح معرفی نمود. هارون الرشید از محصولات و جواهرات و صنایع و ممالکی که آن سیاح رفته بود...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه عطار و امانت مرد غریب

داستان کوتاه عطار و امانت مرد غریب
آورده‌اند روزی بهلول از راهی می‌گذشت. مردی را دید که غریب‌وار و سر به گریبان ناله می‌کند. بهلول به نزد او رفت، سلام نمود و سپس پرسید: آیا به تو ظلمی شده که چنین دلگیر و نالان هستی؟
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه خاراندن یا نخاراندن

داستان کوتاه خاراندن یا نخاراندن
روزی بهلول به‌قصد سفر و دیدن جاهای دور، آذوقه برداشت و باروبندیل بربست و عازم گردید. چون چند شبانه‌روز راه برفت، در بیابانی دورافتاده شبانی دید که گله‌ی گوسفندان...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه بهلول و دو ابله

داستان کوتاه بهلول و دو ابله
دو ابله در راهی می‌رفتند، گفتند با هم سخنی گوییم و درازی راه درنیابیم. یکی گفت: من آرزو دارم که خدای تعالی مرا هزار گوسفند دهد تا از پشم و شیر و بره و بزغاله‌ی آن بهره‌مند شوم.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه بهلول و مفهوم جناس

داستان کوتاه بهلول و مفهوم جناس
روزی شاعری ابله، سوار بر یابویی لنگ به بهلول رسید، افسار یابو برکشید و شتابان به زیر آمد و در حالی که اشعاری به زیر لب زمزمه می‌کرد، با خوشحالی گفت: مرا بخت یار شد...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه بهلول و پرسش‌های صاحب‌خانه

داستان کوتاه بهلول و پرسش‌های صاحب‌خانه
روزی بهلول در بیابانی گرم و سوزان سفر می‌کرد. چون خسته و درمانده به واحه‌ای رسید، آفتاب غروب کرد و شب فرا رسید. کلبه‌ای در آن نزدیکی پدیدار شد. با خود گفت: شکر خدا که...
دنباله‌ی نوشته