روزی شاعری ابله، سوار بر یابویی لنگ به بهلول رسید، افسار یابو برکشید و شتابان به زیر آمد و در حالی که اشعاری به زیر لب زمزمه میکرد، با خوشحالی گفت: مرا بخت یار شد...
یک روز شاعری یاوهگوی و خودپسند، راه بر بهلول بسته، پرسید: من در اشعارم بهخاطر ظرافت و لطافت در قافیه کلمهی «سراب» را فراوان بهکار میبرم، اما بهدرستی معنایش را ندانم.
روزی بهلول در بیابانی گرم و سوزان سفر میکرد. چون خسته و درمانده به واحهای رسید، آفتاب غروب کرد و شب فرا رسید. کلبهای در آن نزدیکی پدیدار شد. با خود گفت: شکر خدا که...
وقتی من یک کاری را دیر تمام میکنم، من کند هستم. وقتی رئیسم کار را طول دهد، او دقیق و کامل است. وقتی من کاری را انجام ندهم، من تنبل هستم. وقتی رئیسم کاری را انجام ندهد...
در اواخر دورهی قاجاریه، مردم به طبقات گوناگونی از خان، میرزا، بیگ، رعیت و... تقسیم میشدند. ممتازتر از همهی طبقات، اعیان یا خانها بودند که معمولا از نظر ثروت و...
بخیلی اهل کوفه شنید که در شهر بصره، مردی زندگی میکند که در بخل و خساست مشهور و معروف است، به همین سبب راهی بصره شد تا او را ببیند و دریابد که بخل او تا چه اندازه است.
عربی در کنار آبی سفره باز کرده بود و نان و گوشت میخورد. در این هنگام گرسنهای از بیابان به او رسید و در کنارش نشست. مرد عرب گفت: یا اخی! از کجا میآیی؟
ریشهی اصطلاح «خالی بستن» بهدورهی پهلوی و شهریور ۱۳۲۰ باز میگردد که کشور عزیزمان بهجفا مورد اشغال و تاخت و تاز روس و انگلیس قرار گرفت. مصادف با ورود ارتش متفقین...