غزل شماره‌ی ۲۲۸ دیوان حافظ: گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود

غزل شماره‌ی ۲۲۸ دیوان حافظ: گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۲۲۸ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۲۲۸ - گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود

 

۱. گر من از باغِ تو یک میوه بچینم چه شود؟ - پیش پایی به چراغِ تو ببینم چه شود؟
معنی: اگر من از باغ حسن تو میوه‌ای چیده و بهره ببرم یا پیش پای مسیر زندگی خود را با چراغ تو ببینم چه خواهد شد!؟

 

۲. یا رب اندر کَنَفِ سایه‌ی آن سروِ بلند - گر منِ سوخته یک دَم بنشینم چه شود؟
معنی: خدایا اگر من گرمازده لحظه‌ای در پناه سایه‌ی آن معشوق سرو بلند قد بنشینم چه خواهد شد؟

 

۳. آخِر ای خاتَمِ جمشیدِ همایون آثار - گر فِتَد عکسِ تو بر نقشِ نگینم چه شود؟
معنی: آخر آن‌که چون انگشتری سلیمان، فرخنده‌اثر و بخت‌آفرین، اگر نشانه‌ای از تو بر نگین بخت من بیفتد چه خواهد شد؟

 

۴. واعظِ شهر چو مِهرِ مَلِک و شَحنه گُزید - من اگر مِهرِ نگاری بِگُزینم چه شود؟
معنی: در حالی که خطیب و سخنران مشهور این دیار به صف دوستداران پادشاه و نگهبان این شهر درآمد، اگر من به محبوب مهربانی دل ببندم چه می‌شود؟

 

۵. عقلم از خانه به در رفت، وَگَر مِی این است - دیدم از پیش که در خانه‌ی دینم چه شود؟
معنی: عقلم از خانه‌ی سر بیرون رفت. اگر شراب، چنین اثر شگرفی به‌جای می‌گذارد، می‌توانم دریابم که در خانه‌ی دین و ایمان من هم چه اتفاقی خواهد افتاد؟

 

۶. صرف شد عمرِ گرانمایه به معشوقه و مِی - تا از آنم چه به پیش آید، از اینم چه شود؟
معنی: عمر عزیز در راه معشوقه و می صرف شد. تا ببینم که از معشوق چه به روز ما و از می چه بر سر ما خواهد رفت؟

 

۷. خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفت - حافظ ار نیز بداند که چُنینم چه شود؟
معنی: (در حالی که) خواجه و سرور من آگاه شد که من عاشق‌پیشه هستم و مشکلی پیش نیامد، اگر خواجه حافظ هم در شهر از این موضوع با خبر شود طوری نخواهد شد.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۲۲۸ دیوان حافظ:
با خیالبافی و حسرت کشیدن کاری از پیش نمی‌بری و به هیچ مقام و منزلتی هم نمی‌رسی. این‌طوری به‌جای عقل، جهالت به سراغت می‌آید و ایمانت هم کم می‌شود. عمر عزیز خود را به بطالت صرف کرده‌ای، بدون این‌که به نتیجه‌ای برسی. به واقعیات بپرداز و رویاها را فراموش کن.

 

معنی برخی واژگان غزل:
کَنَف: حمایت، پناه، سایه.
سوخته: گرمازده، از شدت آفتاب سوخته.
خاتم جمشید همایون آثار: انگشتری سلیمانی بخت‌آفرین، کنایه از خواجه تورانشاه وزیر شاه شجاع.
همایون آثار: مبارک و میمون.
نقش نگین: آن‌چه بر نگین انگشتری نقش می‌کنند.
شحنه: داروغه، نگهبان، و پاس انتظامات شهری، حاکم شهر.
عقلم از خانه به در رفت: عقلم از خانه‌ی خود یعنی از سر به در رفت.
اگر می این است: اگر خاصیت و تاثیر می چنین است.
دیدم از پیش: پیشاپیش دانستم، از هم‌اکنون دریافتم.
حافظ: حافظ، مطرب دوره‌گردی که همه‌ی اخبار و اطلاعات شهر را به حکم حرفه‌ی خود دارا می‌باشد.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری