غزل شماره‌ی ۲۲۶ دیوان حافظ: ترسم که اشک، در غم ما پرده‌در شود

غزل شماره‌ی ۲۲۶ دیوان حافظ: ترسم که اشک، در غم ما پرده‌در شود

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۲۲۶ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۲۲۶ - ترسم که اشک، در غم ما پرده‌در شود

 

۱. تَرسَم که اشک، در غمِ ما پرده‌دَر شود - وین رازِ سر به مُهر به عالَم سَمَر شود
معنی: از این می‌ترسم که اشک، پرده از غم عشق ما برگرفته و این راز نهان زبانزد همگان شود.

 

۲. گویند سنگْ لَعل شود، در مقامِ صبر - آری شود، وَلیکْ به خونِ جِگِر شود
معنی: می‌گویند که بر اثر شکیبایی و صبر، سنگ معدن، تبدیل به لعل می‌شود. آری چنین است اما با هزار سختی و خون جگر خوردن این کار صورت می‌گیرد.

 

۳. خواهَم شُدَن به میکده گریان و دادخواه - کَز دستِ غَم خلاصِ مَن، آنجا مَگَر شود
معنی: بر آن سرم که گریان و شکایت‌کنان به میکده بروم، شاید آن‌جا رهایی‌ام از دست غم میسر گردد.

 

۴. از هَر کَرانه تیرِ دُعا کَرده‌ام رَوان - باشَد کَز آن میانه یکی کارگر شود
معنی: (به هر گونه دعا روی آورده و) از هر سو تیر دعا رها کرده‌ام، به این امید که یکی از آن‌ها کارگر شود (و به هدف اجابت بخورد).

 

۵. ای جانْ حَدیثِ ما بَرِ دِلدار بازگو - لیکن چنان مَگو که صَبا را خَبَر شود
معنی: ای عزیز، داستان ما را پیش معشوق بازگو کن، اما نه آن‌چنان که به گوش نسیم صبا برسد.

 

۶. از کیمیایِ مِهرِ تو زَر گَشت رویِ مَن - آری به یُمْنِ لطفِ شُما خاک، زَر شود
معنی: از اثر اکسیرعشق تو چهره‌ی من رنگ زرد طلا به خود گرفت. آری! به برکت مهربانی شما! این‌طور خاک به طلا مبدل می‌شود!

 

۷. دَر تنگنایِ حِیرتَم از نِخوتِ رَقیب - یا رَب مَبادْ آن که گدا معتبر شود
معنی: از تکبر و غرور نگهبان معشوق سخت درمانده و در شگفتم، خدا نکند که فرومایه‌ی بی‌سروپایی به‌جا و مقامی برسد.

 

۸. بَس نکته غیرحُسن بِباید که تا کَسی - مَقبولِ طبعِ مردمِ صاحب‌نظر شود
معنی: غیر از زیبایی (ظاهری) چه بسیار معانی لطیف دیگری لازم است تا آن زیبارو مورد پسند دل مردم صاحب‌نظر و صاحبدل قرار گیرد.

 

۹. این سَرکشی که کنگره‌ی کاخِ وَصلْ راست - سَرها بر آستانه‌ی او خاکِ دَر شود
معنی: این حالت سرکشی و مقابله‌ای که در کنگره‌ی کاخ وصال نمودار است سرهای منتظران بر آستانه‌ی او به خاک راه مبدل خواهد شد.

 

۱۰. حافظ چو نافه‌ی سَرِ زُلفش به دَستِ توست - دَمْ دَرکَش اَر نِه بادِ صبا را خبر شود
معنی: حافظ! اکنون که زلف معطر مشکین او در دست توست، خاموش باش وگرنه نسیم صبا خبردار شده پرده‌دری می‌کند.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۲۲۶ دیوان حافظ:
صبر داشته باش. هرچند که دلت خون می‌شود، راز خود را به کسی نگو. خداوند داد تو را از ستمگران می‌گیرد. کاری از دستت برنمی‌آید. فقط دعا کن، شاید بالاخره مورد قبول خداوند واقع شود. نکند اگر به حاجت رسیدی و معتبر شدی، خدا را فراموش کنی، بلکه باید بیشتر رو به خدا آوری.

 

معنی برخی واژگان غزل:
پرده‌دَر: افشاگر.
پرده‌در شود: افشاگری کند، سبب آبروریزی شود.
راز سر به مهر: راز پوشیده نگهداری شده، سِرِ نهان.
سَمَر: افسانه، زبانزد همگان.
در مقام صبر: بر اثر شکیبایی.
مگر شود: مگر میسر شود، شاید حاصل شود.
تنگنا: مجال تنگ، مضیقه.
نخوت: تکبر و ناز و غرور.
رقیب: مراقب، نگهبان.
نکته: لطیفه‌ی نهانی، معانی لطیف.
مقبول: مورد قبول، مورد پسند.
صاحب‌نظر: جمال‌شناس خُبره، کارشناسی زیباشناسی.
سرکشی: سربلندی، سرافرازی با غرور.
نافه: کیسه‌ی گره خورده‌ی مشک که حاوی ماده‌ی سیاه معطر است و در زیر شکم آهوی نر سرزمین ختن جا دارد.
دَم دَرکش: خاموش باش، جلوی زبانت را بگیر.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری