غزل شماره‌ی ۲۲۳ دیوان حافظ: هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

غزل شماره‌ی ۲۲۳ دیوان حافظ: هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۲۲۳ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۲۲۳ - هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

 

۱. هرگزم نقشِ تو از لوحِ دل و جان نَرَوَد - هرگز از یادِ من آن سروِ خرامان نَرَوَد
معنی: نقش و تصویر تو هرگز از صفحه‌ی دل و جان من پاک نمی‌شود، هیچ‌گاه از یاد و خاطر من، تصویر آن یار سرو قامت خوش رفتار محو نمی‌شود.

 

۲. از دِماغِ مَنِ سرگشته خیالِ دَهَنَت - به جفایِ فلک و غُصه‌ی دوران نرود
معنی: با همه‌ی ظلم و اندوهی که فلک و روزگار، نصیب من کرده، از خاطر و اندیشه‌ی من عاشق و حیران، نقش دهان زیبا و شیرین تو هرگز بیرون نخواهد رفت.

 

۳. در ازل بست دلم با سرِ زلفت پیوند - تا ابد سر نَکشَد، وز سرِ پیمان نرود
معنی: در ازل، دل من با زلف زیبا و تابدار تو پیوند عشق و محبت بست و تا ابد پیمان‌شکنی نخواهد کرد و بر سر عهد خود باقی خواهد ماند.

 

۴. هر چه جز بارِ غمت بر دلِ مسکینِ من است - برود از دلِ من وز دلِ من آن نرود
معنی: هر غم دیگری که در دل بیچاره‌ی من است، فراموش می‌شود و از خاطر می‌رود، به‌جز غم عشق تو که هرگز از دل عاشق من بیرون نخواهد رفت و فراموش نمی‌شود.

 

۵. آن چُنان مِهر توام در دل و جان جای گرفت - که اگر سر برود، از دل و از جان نرود
معنی: عشق تو چنان در دل و جان من جای گرفته که اگر در این راه، سر خود را از دست بدهم، همچنان عشق تو در دل و جانم باقی است و هرگز بیرون نمی‌رود.

 

۶. گر رَوَد از پِی خوبان دلِ من معذور است - درد دارد چه کُنَد کز پِی درمان نرود
معنی: اگر دل من به دنبال زیبارویان می‌رود، عذرش پذیرفته است، زیرا درد عشق دارد و عاشق دردمند اگر در پی درمان درد خود نباشد، چه می‌تواند بکند؟

 

۷. هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان - دل به خوبان ندهد وز پِی ایشان نرود
معنی: هر کس که می‌خواهد مانند حافظ، حیران و سرگشته نشود، باید به زیبارویان دل نبندد و به دنبال آن‌ها نرود.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۲۲۳ دیوان حافظ:
یاد یار لحظه‌ای از تو جدا نمی‌شود. به‌خاطر جفایی که دیده‌ای، مدام غصه می‌خوری. پیمان را با تو شکسته‌اند و بار غم روی دلت سنگینی می‌کند. برای این‌که از این بار غم رهایی پیدا کنی و از سرگردانی نجات یابی فکر نکن. با خدایت به راز و نیاز بپرداز تا دلت دوباره شاد شود.

 

معنی برخی واژگان غزل:
لوح دل: صفحه‌ی دل.
از دماغ من: از خاطر من.
ازل: زمانی که برای آغاز آن نمی‌توان متصور شد.
مسکین: بیچاره و بینوا، بی‌چیز و تهیدست.
معذور است: عذرش پذیرفته است.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب دیوان حافظ بر پایه‌ی نسخه‌ی قزوینی و خانلری
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری