غزل شماره‌ی ۲۲۴ دیوان حافظ: خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود

غزل شماره‌ی ۲۲۴ دیوان حافظ: خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۲۲۴ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۲۲۴ - خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود

 

۱. خوشا دلی که مدام از پِی نظر نرود - به هر دَرَش که بخوانند بی‌خبر نرود
معنی: خوش به حالی که پیوسته به دنبال خواهش‌های دیده راه نیفتاد و به هرجا که او را فراخوانند نپذیرفته و شتابزده به آن‌جا نرود.

 

۲. طمع در آن لبِ شیرین نکردَنَم اولی - ولی چگونه مگس از پِی شکر نرود
معنی: بهتر این است که به لب‌های شیرین یار طمع نداشته باشیم، اما چگونه امکان دارد که مگس به‌سوی شیرینی گرایش نداشته باشد؟

 

۳. سوادِ دیده‌ی غمدیده‌ام به اشک مشوی - که نقشِ خالِ توام هرگز از نظر نرود
معنی: سعی مکن که سیاهی دیدگان غم‌زده‌ی مرا با اشک شسته و بزدایی، چرا که تصویر خال سیاه تو در دیدگان من، هرگز از پیش چشم به دور نمی‌شود.

 

۴. ز من چو بادِ صبا بویِ خود دریغ مدار - چرا که بی سرِ زلفِ توام به سر نرود
معنی: مانند باد صبا باش که عطر را همه‌جا پراکنده می‌سازد و مرا از بوی خوش گیسویت بی‌نصیب مگذار، زیرا نمی‌توانم بدون سر مو‌های بلند تو زندگی کنم.

 

۵. دلا مباش چنین هرزه گَرد و هرجایی - که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود
معنی: ای دل، این گونه هرزه‌گرد و هر جایی مباش و بدان که با این یاوه پویی‌ها که آن را هنر می‌پنداری هرگز به جایی نخواهی رسید.

 

۶. مکن به چشمِ حقارت نگاه در منِ مست - که آبرویِ شریعت بدین قَدَر نرود
معنی: در من مست و گناهکار، به دیده‌ی خردی و خواری منگر که آبرو و حیثیت شریعت دین با این گناه کوچک از میان نمی‌رود.

 

۷. منِ گدا هوس سروقامتی دارم - که دست در کمرش جز به سیم و زر نرود
معنی: من بینوا آرزوی دیدار یار بلند بالایی را در سر می‌پرورم که جز با بخشش زر و سیم نمی‌توان دست در کمر او برد.

 

۸. تو کز مکارمِ اخلاق عالَمی دگری - وفایِ عهدِ من از خاطرت به در نرود
معنی: تو که به‌خاطر داشتن صفات عالی اخلاقی، چنان مانی که از دنیای دیگری بوده و از مردم این جهان برتری، مطمئنم که وفا کردن به عهد و پیمانی که با من بسته‌ای از خاطرت نمی‌رود.

 

۹. سیاه نامه‌تر از خود کسی نمی‌بینم - چگونه چون قلمم دودِ دل به سر نرود
معنی: کسی که نامه‌ی اعمالش سیاه‌تر و گناهکارتر از من باشد، سراغ ندارم. بنابراین چگونه مانند قلمم، دودِ سیاه آه دل به مانند مرکب، از ادوات سینه برنخیزد و به سرم سرایت نکند.

 

۱۰. به تاجِ هدهدم از رَه مَبَر که بازِ سفید - چو باشه در پِی هر صیدِ مختصر نرود
معنی: با پرهای تاج مانند هدهد لاغر اندام، من را گول نزن. من باشه نیستم. عقابِ سفیدم و به دنبال شکارِ کوچکی به پرواز درنمی‌آیم.

 

۱۱. بیار باده و اول به دستِ حافظ ده - به شرطِ آن که ز مجلس سخن به در نرود
معنی: شراب بیاور و اولین جام آن را هم به حافظ عطا کن. مشروط بر آن‌که خبرش از این مجلس به خارج درز نکند.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۲۲۴ دیوان حافظ:
همگان به تو غبطه می‌خورند و این به‌خاطر این است که در هیچ کاری طمع نمی‌کنی و برای مال دنیا حریص نیستی. دل بزرگی داری و برای همین خدا تو را از مال دنیا بی‌نیاز می‌سازد. عهدی را که بسته‌ای فراموش نکن. تاج دانایی بر سرت می‌نهند، فقط مواظب شیطان باش تا صید او نشوی.

 

معنی برخی واژگان غزل:
خوشا: خوش به احوال...، چه خوب است، چه خوش است.
مدام: پیوسته، همیشه.
نظر: نگاه، و در اصطلاح صوفیه علم نظر آن است که عارف از دیدن جمال زیبا، آن‌گونه لذت ببرد که از نظر در سبزه و گل و آب روان یعنی بدون شهوت و به منظور مظهر جمال غیبی.
اَولی: بهتر، سزاوارتر.
سواد: سیاهی.
شریعت: دین و دستورات دینی.
گدا: بینوا.
کمر: میان، کمربند.
مکارم: کَرَم، بزرگواری (جمع مکرمت).
مکارم اخلاق: خوی‌های پسندیده، صفات عالی.
علم دگر: دنیای دیگر، جهانی دیگر.
وفای به عهد: به‌جای آوردن عهد و پیمان.
سیاه نامه: نامه‌ی سیاه، کنایه از سوابق سوء، گناهکاری و آلودگی.
تاج هُدهُد: تاج کوچک و محقر هدهد، کنایه از تحفه‌ی اندک و ناقابل و شیء بدلی که به‌جای اصل به‌کار برده می‌شود.
باز سفید: عقاب سفید، حیوان پرنده‌ی شکاری، با جثه‌ی قوی و بال‌های گسترده و چنگال و نوک نیرومند.
باشَه: پرنده‌ی کوچک شکاری به اندازه‌ی کبوتر که مرغان کوچک چون گنجشک را شکار می‌کند.
سخن به در نرود: خبر به بیرون انتشار نیابد.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری