غزل شماره‌ی ۲۲۷ دیوان حافظ: گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود

غزل شماره‌ی ۲۲۷ دیوان حافظ: گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۲۲۷ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۲۲۷ - گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود

 

۱. گر چه بر واعظِ شهر این سخن آسان نشود - تا ریا وَرزَد و سالوس مسلمان نشود
معنی: هرچند تحمل این سخن برای خطیب شهر آسان نیست، (اما می‌گویم تا بداند:) مادام که نیرنگ و ریا و چرب زبانی به کار می‌گیرد نمی‌تواند نام مسلمان بر خود نهد.

 

۲. رِندی آموز و کَرَم کُن که نه چندان هنر است - حَیَوانی که ننوشد مِی و انسان نشود
معنی: راه بی‌قید و بندی و آزادگی را در پیش گیر و بزرگوار باش، چرا که این برای یک موجود، هنر و امتیازی محسوب نمی‌شود که باده ننوشد و انسان با فضیلتی نشود.

 

۳. گوهرِ پاک بِباید که شود قابلِ فیض - وَر نه هر سنگ و گِلی، لؤلؤ و مرجان نشود
معنی: سرشتِ بی‌آلایش لازم است تا لایق بخشش و دریافت مواهب الهی شود، وگرنه سنگ و گلی در دریا به مروارید و مرجان مبدل نمی‌شود.

 

۴. اسمِ اعظم بِکُنَد کارِ خود ای دل! خوش باش - که به تَلبیس و حِیَل، دیو مسلمان نشود
معنی: ای دل آسوده‌خاطر باش که نام مهین خداوندی کار خود را خواهد کرد و دیو با حیله و ریا نمی‌تواند جانشین سلیمان (مسلمان) شود.

 

۵. عشق می‌ورزم و امّید که این فَنِّ شریف - چون هنرهایِ دگر، موجب حِرمان نشود
معنی: به عاشقی مشغولم و امیدوارم که این هنر و حرفه‌ی شرافتمندانه مانند فضایل دیگر، محرومی و نومیدی ببار نیاورد.

 

۶. دوش می‌گفت که «فردا بدهم کامِ دلت» - سببی ساز خدایا که پشیمان نشود
معنی: دیشب می‌گفت که فردا تو را به مراد دل خود خواهم رسانید. خدایا وسیله‌ای فراهم کن که پشمیان نشده به وعده‌ی خود وفا کند.

 

۷. حُسنِ خُلقی زِ خدا می‌طلبم خویِ تو را - تا دگر خاطرِ ما از تو پریشان نشود
معنی: حسن خلق و خوی و رفتار تو را از خداوند درخواست کنم تا بار دیگر خاطر ما از تو نرنجد.

 

۸. ذره را تا نَبوَد همّتِ عالی حافظ - طالبِ چشمه‌ی خورشیدِ درخشان نشود
معنی: حافظ تا ذره ناچیز، بلند نظر نباشد خواستار رسیدن به چشمه‌ی درخشان خورشید نمی‌شود.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۲۲۷ دیوان حافظ:
دورنگ نباش و با هر کسی طرح دوستی ریختی، رنگ عوض نکن که این کار هنر نیست. فکر نکن که خیلی زرنگ هستی. برای این‌که اسمت همه جا برده شود، دست به هر کاری نزن. عشق ورزیدن و محبت کردن هنر است. اگر به حیله‌های خود ادامه دهی، پشیمان می‌شوی. همت کن و راهت را عوض کن.

 

معنی برخی واژگان غزل:
این سخن آسان نشود: تحمل این سخن آسان نشود، این سخن ساده به‌نظر نمی‌آید.
سالوس: چرب زبانی، تملق.
ریا ورزد: نیرنگ به‌کار بَرَد.
رندی آموز: بی‌قید و بندی و آزادگی را پیشه کن.
نه چندان هنر است: فضیلت چندانی نیست.
گوهر پاک: سرشت بی‌آلایش.
قابل فیض: لایق بخشش و دریافت مواهب الهی به‌صورت الهام.
اسم اعظم: بزرگترین نام خدا که عرفا معتقدند که با صفای ذات می‌توان بر آن آگاهی یافت.
تلبیس: لباس عوض کردن، تغییر رنگ دادن، مکر و حیله را پنهان کردن.
دیو سلیمان نشود: دیو به سلیمان تبدیل نمی‌شود، دیو نمی‌تواند که سلیمان شود.
دیو مسلمان نشود: دیو تسلیم حق نمی‌شود، مسلمان نمی‌شود.
فن شریف: هنر و حرفه‌ی والا، شیوه و حرفه‌ی شرافتمندانه.
حرمان: نومیدی.
ذره: کوچک‌ترین شیء قابل رویت که در مسیر روشنایی وارده از روزنی در هوا معلق و قابل دیدن است.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری