در مبارزات سیاسی و نظامی و اجتماعی اگر یکی از دو طرف متقابل و متخاصم احساس ضعف و زبونی کند و قبل از آنکه بهدست مخالفان افتد، میدان مبارزه را ترک گفته، به محل امنی...
حکایت شده است که «متوکل» خلیفهی ستمکار عباسی بهجوانی بهنام «فتح» علاقهمند شد، به گونهای که تمام فنون زمان را به او آموخت تا اینکه نوبت به شناگری رسید.
در گذشته قزوینیان رسم داشتند که قسمتهایی از بدن خود را خالکوبی کنند. مردی بر صورت پهلوانان نه بر سیرت ایشان، نزد دلاکی رفت تا نقشی بر بدنش بکوبد. استاد خالکوب از او پرسید...
ملانصرالدین روزها در خانهی خود به دور از انگشت تمسخر دیگران نشسته و سرگرم کاری بود. او هر روز در خانه میماند و تا جایی که میتوانست در روشنایی روز از خانه بیرون نمیرفت.
«ابو وُهَیب بُهلول بن عمر صیرفی یا صوفی» شناخته شده با نام «بهلول دانا» یا «بهلول عاقل» یا «بهلول مجنون»، نام شخصیتیست که در ادبیات مردمی ایران بسیار پرآوازه است.
عصر نبوت حضرت داود بود، یکی از بانوان نیکوکار از خانهی خود بیرون آمد، در حالی که سه گرده نان و سه کیلو جو با خود داشت، به فقیری رسید. فقیر از او تقاضای کمک کرد.
سال ۲۰۰۸ در یکی از خیابانهای فقیرنشین نیویورک در حال قدم زدن بودم. این یکی از عادتهای من بود. علاقهی زیادی به کمک به افراد فقیر داشتم. در سمت دیگر خیابان پسرک واکسی را دیدم.
روزی بهلول بر هارون وارد شد. خلیفه مشغول صرف شراب بود و خواست خود را از خوردن حرام تبرئه نماید. بدین لحاظ از بهلول سوال نمود: اگر کسی انگور خورد حرام است؟