داستان کوتاه جاسوسی در یوگوسلاوی

داستان کوتاه جاسوسی در یوگوسلاوی
در یوگسلاوی رسم بود که دانشجویان خارجی پس از فراغت از تحصیل به دیدار رهبر آن زمان یوگسلاوی برده می‌شدند و او برای‌شان سخنرانی می‌کرد. مطابق همین رسم ما را هم به دیدار مارشال تیتو بردند.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه محتسب در بازار است

داستان کوتاه محتسب در بازار است
روزی هارون الرشید، بهلول را خواست و او را به‌سمت نماینده‌ی تام الاختیار خود به بازار بغداد فرستاد و به او گفت: اگر دیدی کسی به دیگری ظلم و تعدی می‌کند و یا کاسبی در امر...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه دست‌نوشته‌ی یک جراح چشم‌پزشک

داستان کوتاه دست‌نوشته‌ی یک جراح چشم‌پزشک
از خوزستان آمده بود، سلام كرد و پشت اسلیت نشست. جواب سلامش را گفتم و به معاینه مشغول شدم. دید چشم چپش در حد درک نور، كاتاراكتی بسیار پیشرفته...
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه نشان و گاو وحشی

داستان کوتاه نشان و گاو وحشی
مامور کنترل مواد مخدر به یک دامداری در ایالت تکزاس آمریکا می‌رود و به صاحب سالخورده‌ی آن می‌گوید: باید دامداری‌ات را برای جلوگیری از کشت مواد مخدر بازدید کنم.
دنباله‌ی نوشته

داستان کوتاه انشایی درباره‌ی مرگ و زندگی

داستان کوتاه انشایی درباره‌ی مرگ و زندگی
معلمی از دانش‌آموزانش خواست تا در مورد زندگی و مرگ انشا بنویسند. آنچه در ادامه آمده انشای یکی از دانش‌آموزان است و طوری معلم را تحت تاثیر قرار داد که...
دنباله‌ی نوشته