میگویند کسی در کارهای کشاورزی به این و آن کمک میکرد و مزد میگرفت. شایع شده بود که در اصفهان کار آسان و پر درآمد فراوان است. آن مرد که از کار کردن در مزرعهی...
روزهای آخر زمستان بود و هنوز کوهها برف داشت و یخبندان بود. چوپانی بز لاغر و لنگی را که نمیتوانست از کوره راههای یخبستهی کوه بگذرد در سر چفت (آغل) گذاشت.
غالبا اتفاق میافتد که از دو ثروتمند که هر دو صاحب مال و مکنت فراوان هستند یکی در خست و امساک حتی بهجان خویش و عائلهاش رحم نمیکند و جان بر سر تحصیل مال و ثروت میدهد.
بوزنهای درودگری را دید که بر چوبی نشسته بود و آن را میبرید و دو میخ پیش او، هرگاه که یکی را بکوفتی دیگری که پیشتر کوفته بودی برآوردی. در این میان درودگر به حاجتی برخاست.
بازرگانی یک طوطی زیبا و شیرین سخن در قفس داشت. روزی که آمادهی سفر به هندوستان بود، از هر یک از خدمتکاران و کنیزان خود پرسید که چه ارمغانی برایتان بیاورم؟
دو بازرگان که یکی بارش روغن و دیگری بارش مس بود میخواستند به سرزمین دیگری با کشتی بروند تا کالاهای خود را بفروشند. بازرگان روغن که از دیگران شنیده بود...
«خواجه نظام الدین عبیدالله زاکانی» شناخته شده با نام «عبید زاکانی» شاعر، نویسنده و لطیفهپرداز پرآوازهی ایرانی سدهی هشتم هجری است. وی از خاندان «زاکانیان» بود.
قطیعی مصری از مشاهیر حذاق است و در فن طبابت بینظیر آفاق بوده و از او معالجات عجیبه منقول است و از آن جمله آن است که یکی از معارف مصر به مرض سکته افتاد.