
بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد. پسر را گفت: نباید که این سخن با کسی در میان نهی.
گفت: ای پدر! فرمان تو راست، نگویم، ولکن خواهم مرا بر فایدهی این مطلع گردانی که: مصلحت در نهان داشتن چیست؟
گفت: تا مصیبت دو نشود؛ یکی نقصانِ مایه و دیگر شماتتِ همسایه.
مگوی اندُهِ خویش با دشمنان - که لاحَوْل گویند شادیکنان
برگرفته از کتاب گلستان سعدی، باب چهارم در فواید خاموشی، حکایت شمارهی ۲
همین داستان به زبان ساده:
روزی بازرگانی در یکی از معاملههایش مبلغ زیادی ضرر کرد. بازرگان بیچاره که سرمایهاش را از دست داده بود، رو به پسرش که در گوشهای با ناراحتی نشسته بود کرد و با پختگی تمام گفت: پسرجان! دربارهی این موضوع خاموش باش و سکوت کن و آن را از گوش و چشم دیگران پنهان بدار و مبادا که این ماجرا را برای دیگر بازرگانان و رقیبان تعریف کنی.
پسر بازرگان که فرزند مطیع و حرفشنوی بود خطاب به پدرش گفت: هرچه شما بفرمایید، پدرجان! از فرمان شما اطاعت میکنم و این موضوع را با هیچکس در میان نمیگذارم. اما چون اطمینان دارم که در این فرمان شما درس و نکتهای نهفته است، میخواهم بدانم که فایدهی این پنهانکاری در چیست؟
بازرگان با مهربانی جواب داد: پسرجان! فایدهاش در این است که مصیبت و گرفتاری ما در این ضرر دو چندان و بیش از این که هست نمیشود. ما الان فقط درد ضرر دیدن در این معامله را داریم، ولی اگر دیگران از این موضوع آگاه شوند، زبان به سرزنش ما میگشایند و مثلا میگویند: از شما انتظار نداشتیم چنین کار پر خطر و بیملاحظهای بکنید و اینطور سرمایهیتان را به باد بدهید، چرا چنین کردید و چرا چنان نکردید و از این قبیل سخنان سرزنشآمیز. و خلاصه اینکه ما پس از آن باید هم درد ضرر را تحمل کنیم و هم درد نیش سرزنش این و آن را. پس بهتر است که زبانمان در دهان آرام بگیرد و سکوت پیشه کنیم که گفتهاند:
مگوی اندوه خویش با دیگران - که لاحول گویند شادی کنان
بازرگان سپس با پند و اندرز ادامه داد: آری پسرجان! غم و اندوه خود را با دیگران در میان مگذار، زیرا آنان چه بسا به ظاهر و از روی دلسوزی بگویند: عجب! عجب! لاحول و لا قوه الا با... ولی در واقع از شنیدن غم و اندوه تو در دلشان شادی میکنند و خوشحال هستند.
برگرفته از کتاب حکایتهایی شیرین دربارهی سکوت، گروه ادبیات فارسی
نگاره: VectorWise (freepik.com)
گردآوری: فرتورچین





