غزل شماره‌ی ۲۹۴ دیوان حافظ: در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

غزل شماره‌ی ۲۹۴ دیوان حافظ: در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۲۹۴ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۲۹۴ - در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

 

۱. در وفایِ عشقِ تو، مشهورِ خوبانم چو شمع - شب‌نشینِ کویِ سربازان و رندانم چو شمع
معنی: در وفای به عشق تو مانند شمع در میان زیبارویان عالم مشهورم و همچون شمع همدم جانبازان و رندان عاشق‌پیشه هستم.

 

۲. روز و شب خوابم نمی‌آید به چشمِ غم‌پرست - بس که در بیماریِ هجرِ تو گریانم چو شمع
معنی: ای معشوق از بس که در بیماری دوری از تو همچون شمع از دیده‌ام سیل اشک روان است، روز و شب به چشم غم‌بار من خواب نمی‌رود و آرام نمی‌گیرد.

 

۳. رشته‌ی صبرم به مِقراضِ غمت بُبْریده شد - همچنان در آتشِ مهرِ تو سوزانم چو شمع
معنی: ای مشعوق رشته‌ی صبر و شکیبایی من با مقراض غم عشق تو بریده شد و بی‌تاب و طاقت گشتم، ولی همچنان در آتش عشق و محبت تو چون شمع در سوز و گدازم.

 

۴. گر کُمَیتِ اشکِ گُلگونم نبودیِ گرم‌رو - کِی شدی روشن به گیتی رازِ پنهانم چو شمع؟
معنی: اگر اشک خونینم مانند اسبی تندرو نبود و به سرعت بر گونه‌ام جاری نمی‌شد، کی راز پوشیده‌ی عشقم در جهان چون شمع برملا می‌گشت؟

 

۵. در میانِ آب و آتش همچنان سرگرمِ توست - این دلِ زارِ نزارِ اشک‌بارانم چو شمع
معنی: این دل عاشق و رنجور و ناتوان من که پیوسته در غم عشق تو گریان و سوزان است و چون شمع در میان آب و آتش است، باز هم به وصال تو می‌اندیشد.

 

۶. در شبِ هجران، مرا پروانه‌ی وصلی فرست - ور نه از دَردَت جهانی را بسوزانم چو شمع
معنی: ای معشوق در شب دوری و هجران، پروانه‌ی وصلی برایم بفرست، وگرنه از درد عشق تو جهانی را همچون شمع می‌سوزانم.

 

۷. بی جمالِ عالم‌آرایِ تو روزم چون شب است - با کمالِ عشقِ تو در عینِ نُقصانم چو شمع
معنی: ای معشوق بی‌جمال خورشیدگون عالم آرای تو روز من چون شب تار است و با این‌که در عشق تو به سرحد کمال رسیده‌ام ولی مانند شمع خود را در نقصان و کاستی می‌بینم.

 

۸. کوهِ صبرم نرم شد چون موم در دستِ غمت - تا در آب و آتشِ عشقت گدازانم چو شمع
معنی: از زمانی که در آب و آتش عشق تو در سوز و گدازم، کوه صبر و تحمل من همچون موم در دست غم دوری و فراق تو نرم شده است.

 

۹. همچو صبحم یک نفس باقی‌ست با دیدارِ تو - چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع
معنی: ای معشوق مانند شمع سحری که با طلوع خورشید خاموش می‌شود و می‌میرد تا دیدار تو فقط یک نفس برایم باقی است، پس چهره‌ی زیبایت را نمایان کن تا همچون شمع جان بی‌ارزش خود را نثار آن روی خورشیدگونت کنم.

 

۱۰. سرفرازم کن شبی از وصلِ خود ای نازنین - تا مُنور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع
معنی: ای معشوق نازنین و زیبا شبی مرا از وصال خود سرافراز کن تا از چهره‌ی درخشان تو همچون شمع خانه‌ام روشن و نورانی گردد.

 

۱۱. آتشِ مِهر تو را حافظ عجب در سر گرفت - آتشِ دل، کِی به آبِ دیده بنشانم چو شمع؟
معنی: ای معشوق آتش عشق تو عجب در سر حافظ اثر کرد و دیوانه‌اش ساخت. چگونه می‌توانم همچون شمع آتش عشقت را با اشک دیده‌ام خاموش کنم؟

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۲۹۴ دیوان حافظ:
صبر و طاقت خودتان را از دست داده‌اید. فقط با گریه دل خویش را التیام می‌دهید. با ناامیدی کاری از پیش نخواهید برد. تا رسیدن به وصال راهی نیست. شما به مراد خودتان می‌رسید و کسانی که شما را مسخره کرده‌اند خوار می‌شوند. سرتان را بالا بگیرید و چراغ دل‌تان را با یاد خدا روشن کنید. وصال نزدیک است.

 

معنی برخی واژگان غزل:
وفا: به سر بردن پیمان.
مشهور خوبانم: در میان خوبان مشهورم.
شب‌نشین: یار شبانه، شب زنده‌دار.
سربازان: جانبازان، عاشقان فداکار.
رندان: منکری که انکار دستورات شرعی او از زیرکی باشد نه از جهل. ظاهر خود را در ملامت نماید و در باطن آراسته باشد.
غم‌پرست: غم‌خور، غم‌پرور.
رشته‌ی صبر: (اضافه‌ی تشبیهی) صبر به رشته تشبیه شده.
مِقراض: قیچی، قیچی مخصوص اصلاح کردن فتیله‌ی شمع.
کُمیت: اسب قرمز رنگ با یال و دُم سیاه.
گلگون: گلرنگ، به رنگ گل، نام اسب شیرین در منظومه‌ی خسرو و شیرین نظامی.
گرم‌رو: تیزرو، تندرو.
جمال عالم آرا: چهره‌ی جهان‌افروز، کنایه از چهره‌ی خورشیدمانند.
با کمال عشق تو: با آن‌که در عشق تو به مرحله‌ی کمال رسیده‌ام.
در عین نقصان: در حال کاستن.
به جان در دل گرفت: از صمیم دل و رغبت در دل نشایند.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب دیوان کامل حافظ، نوشته‌ی محمدرضا برزگر خالقی
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری