غزل شماره‌ی ۲۹۶ دیوان حافظ: طالع اگر مدد دهد، دامنش آورم به کف

غزل شماره‌ی ۲۹۶ دیوان حافظ: طالع اگر مدد دهد، دامنش آورم به کف

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۲۹۶ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۲۹۶ - طالع اگر مدد دهد، دامنش آورم به کف

 

۱. طالع اگر مدد دهد، دامنَش آوَرَم به کف - گر بکِشم زهی طرب، ور بکُشد زهی شرف
معنی: اگر بخت یاری کند، دامن یار را به چنگ خواهم آورد. اگر آن دامن را به‌سوی خود بکشم، خوشا بر حال من و اگر او مرا بکُشَد، زهی اوج افتخار و بزرگی که نصیب من می‌شود.

 

۲. طرْفِ کرَم ز کَس نبست، این دلِ پُر امیدِ من - گر چه سخن همی بَرَد، قصه‌ی من به هر طرف
معنی: هرچند که شعر و سخن، شرح حال مرا به هر سو می‌برد، (اما) این دلِ پر آرزوی من از کرم هیچ‌کس بهره‌ای نصیبش نشد.

 

۳. از خَمِ ابرویِ توام، هیچ گشایشی نشد - وَه که در این خیالِ کَج، عمرِ عزیز شد تلف
معنی: هیچ گشایشی در کار من از منحنی ابروی تو پیدا نشد. شگفتا که در این فکر و خیال باطل (اشاره‌ی ابرویی از راه لطف) عمر عزیز من تباه شد.

 

۴. ابرویِ دوست کِی شود، دست‌کشِ خیالِ من؟ - کس نزده‌ست از این کمان، تیرِ مراد بر هدف
معنی: کی ممکن است که دست اشاره‌ی ابروی دوست بر سر خیال من کشیده شود؟ افسوس که عمر گرامی در راه این خیال باطل تباه شد.

 

۵. چند به ناز پرورم، مِهرِ بُتانِ سنگ‌دل - یادِ پدر نمی‌کنند، این پسرانِ ناخلف
معنی: تا چند عشق زیبارویان سنگین‌دل را با ناز و نوازش پرورش دهم؟ این زیبارویان، همانند پسران نااهل که به فکر پدر نمی‌افتند، یادی از من نمی‌کنند.

 

۶. من به خیالِ زاهدی، گوشه‌نشین و طُرفه آنک - مُغْبَچه‌ای ز هر طرف، می‌زندم به چنگ و دف
معنی: من در فکر زهد و پارسایی و زاهد بودن گوشه‌نشینی اختیار کرده‌ام و شگفت آن‌که مُغبچه‌های میکده از هر سو چنگ‌زنان به فکر رسوا کردن من هستند.

 

۷. بی‌خبرند زاهدان، نقش بخوان و لاتَقُل - مستِ ریاست، محتسب، باده بده و لاتَخَف
معنی: زاهدها خبر از جایی ندارند، تصنیف و ترانه‌ی فارسی بخوان و قول مگو، محتسب نیز مست باده‌ی ریاست، شراب بده و ترس و واهمه نداشته باش.

 

۸. صوفی شهر بین که چون، لقمه‌ی شُبهه می‌خورد - پاردُمَش دراز باد، آن حَیَوانِ خوش علف
معنی: ببین چگونه صوفی شهر لقمه‌ی مشکوک به حرام می‌خورد؟ امید آن‌که با فربه شدن، تسمه‌ی پاردُم این حیوان خوش آب و علف درازتر شود!

 

۹. حافظ اگر قدم زنی، در رَهِ خاندان به صِدق - بدرقه‌ی رهت شود، همتِ شَحنِه‌ی نجف
معنی: حافظ اگر در راه خاندان نبوت قدم برداری، همت سلطان نجف بدرقه‌ی راه تو خواهد شد.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۲۹۶ دیوان حافظ:
فکر می‌کنی تا حالا عمرت را به هدر داده‌ای. به همه چیز و همه کس شک داری. دلت را پاک کن و برای رضای حق به مردم خوبی کن. کمی حوصله و صبر داشته باش و به همه‌ی کسانی که خوبی کرده‌ای، جواب خوبی تو را می‌دهند و اگر هم جفا کنند، چیزی از تو کم نمی‌شود.

 

معنی برخی واژگان غزل:
طالع: طلوع کننده، بخت، اقبال، در اصطلاح نجومی آن قسمت از منطقة البروج که به هنگام تولد نوزادی در افق شرقی ظاهر شود و آن را طالع آن نوزاد نامند که بسته به مشخصات آن در آن لحظه ممکن است سعد و یا نحس باشد.
زِه: چه شادی! خوش.
طرب: شادمانی.
شرف: افتخار و سربلندی، و در اصطلاح نجومی اوج درجه‌ی ستاره در برابر حضیض.
طَرف بستن: بهره بردن، سود جستن.
خیالِ کج: گمان نادرست.
دستکش: با دست لمس شده.
تیر مراد: (اضافه‌ی تشبیهی) مراد به تیر تشبیه شده.
هدف: نشانه.
به ناز پروردن: در ناز و نعمت پرورش دادن.
بُتانِ سنگ‌دل: زیبارویان سنگین‌دل.
ناخلف: بدسرشت، نااهل، بدکردار، فرزندی که صفات و محسنات پدر را نداشته باشد.
به خیال زاهدی: در اندیشه‌ی زاهد بودن، در فکر زُهد و پارسایی.
طُرفه: شگفت‌آور.
آنک: آن‌که.
مُغبچه: پسربچه‌ی مُغ، پسر خدمتگزار زیباروی خادم میکده.
می‌زندم به چنگ و دَف: با نوای چنگ و دایره زنگی مرا رسوا می‌کند.
نقش بخوان: تصنیف بخوان، نغمه بخوان.
لاتَقُل: سخن مگو، (قول) مگو، تصنیف با شعر عربی مخوان.
مست ریا: مغرور از باده‌ی نیرنگ و مکر.
محتسب: نهی کننده منکرات، پاسدار شرعی.
لاتخف: مَتَرس.
شُبهَه: مشکوک.
لقمه‌ی شبهه: خوراکی که در حلال بودن آن شک باشد.
پاردُم: تسمه‌ای که به دو طرف عقب زین یا پالان حیوان سواری دوخته شده و از زیر دُم حیوان می‌گذرد، رانَکی.
حیوان خوش علف: حیوان خوش خوراک.
خاندان: خاندان پیامبر اکرم.
همت: اراده‌ی قوی و صائب.
شحنه: داروغه، حاکم.
شحنه‌ی نجف: سلطان نجف، امام علی.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری