غزل شماره‌ی ۳۰۱ دیوان حافظ: ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک

غزل شماره‌ی ۳۰۱ دیوان حافظ: ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۳۰۱ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۳۰۱ - ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک

 

۱. ای دلِ ریشِ مرا با لبِ تو حقِّ نمک - حق نگه دار که من می‌روم، الله مَعَک
معنی: ای آن‌که دل زخم‌دار من با لب تو حق نمک‌خوارگی دارد، این حق را حفظ و مراعات کن که من از این‌جا می‌روم. خدا نگهدارت باشد.

 

۲. تویی آن گوهرِ پاکیزه که در عالمِ قدس - ذکرِ خیرِ تو بُوَد حاصلِ تسبیحِ مَلَک
معنی: تو آن پاک‌نژاد اصیلی که شرح نیکویی‌های تو خلاصه‌ی نیایش فرشتگان در ملکوت اعلاست.

 

۳. در خلوصِ مَنَت ار هست شکی، تجربه کن - کس عیارِ زرِ خالص نشناسد چو محَک
معنی: اگر در یکرنگی و پاکدلی من نسبت به خود تردید داری، مرا آزمایش کن (چرا که) هیچ عاملی مانند سنگ مَحَک، عیار طلای خالص را باز نمی‌شناسد.

 

۴. گفته بودی که شَوَم مست و دو بوست بدهم - وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یَک
معنی: به من وعده داده بودی که مست می‌شوم و به تو دو بوسه می‌دهم. زمان وعده از اندازه‌ی خود فراتر رفت و ما نه دو بوسه دیدیم و نه یکی!

 

۵. بگشا پسته‌ی خندان و شِکَرریزی کن - خلق را از دهنِ خویش مَیَنداز به شک
معنی: لب و دهان از هم بگشای و شیرین زبانی کن. چنان مکن که مردم از این‌که دهان داری یا نداری به شک افتند.

 

۶. چرخ برهم زنم ار غیرِ مرادم گردد - من نه آنم که زبونی کشَم از چرخِ فلک
معنی: من آن کسی هستم که اگر این سپهر گردنده برخلاف میل و مراد من گردش کند، مسیرش را برهم می‌زنم. من کسی نیستم که از این گردش آسمان تحمل خواری کنم.

 

۷. چون بَرِ حافظِ خویشش نگذاری باری - ای رقیب از بَرِ او یک دو قدم دورتَرَک
معنی: ای مراقب و نگهبان، حال که محبوب را نزد نگهدار واقعی خودش تنها نمی‌گذاری، باری چند قدم آن طرف‌تر و دورتر بایست.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۳۰۱ دیوان حافظ:
دینی که بر گردنت می‌باشد ادا کن و حق مردم را به‌جا بیاور تا هم در این دنیا و هم دنیای باقی انس و ملک ذکر و خیرت را بگویند. به هر چیزی که شک داری محک بزن تا شکت برطرف شود. خوشحال باش و حرف آخر را بزن که مرادت میسر شده است.

 

معنی برخی واژگان غزل:
ریش: مجروح.
حق نمک: حقی که در اثر هم‌سفرگی بین دو نفر به‌وجود می‌آید، حق نمک‌خوارگی و آشنایی.
حق نگهدار: ۱. حق‌نگهدار تو باشد، ۲. حق را مراعات کن.
الله مَعَک: خدانگهدار تو باشد.
گوهر پاکیزه: از نژاد پاک، نژاد اصیل، پاک سرشت، مروارید اصل.
عالم قدس: دنیای فرشتگان، ملکوت اعلی.
ذکر خیر: یادآوری نیکو، بازگویی خوبی‌ها.
تسبیح: شکرگزاری، نیایش، ذکر خدا.
خلوص: پاکدلی و یکدست خالص بودن، بدون غل و غش.
شکی: تردیدی.
تجربه کن: آزمایش کن، به مَحَک تجربه بگذار.
عیار: میزان پاکی، درصد خلوص.
مَحَک: سنگ آزمایش عیار و درصد خلوص طلا.
وعده از حد بشد: زمان وعده از اندازه‌ی خود گذشت و بیشتر و طولانی‌تر شد.
پسته‌ی خندان: کنایه از لب و دهان خندان و باز.
شکرریزی کن: شیرین زبانی کن، سخنان نغز و شیرین بر زبان آور.
شک: تردید.
زبونی: خواری، خفت، سَبکی.
چرخ فلک: سپهر گردنده.
حافظ خویشش: نگهدار خودش، نگهداری شخصی‌اش.
رقیب: مراقب.
دورتَرَک: کمی دورتر، اندکی دورتر.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری