غزل شماره‌ی ۳۰۲ دیوان حافظ: خوش خبر باشی ای نسیم شمال

غزل شماره‌ی ۳۰۲ دیوان حافظ: خوش خبر باشی ای نسیم شمال

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۳۰۲ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۳۰۲ - خوش خبر باشی ای نسیم شمال

 

۱. خوش خبر باشی ای نسیمِ شِمال - که به ما می‌رسد زمانِ وصال
معنی: ای نسیم و باد ملایم شمال، امیدوارم که خبر خوشی بر این داشته باشی که زمان رسیدن به محبوب نزدیک شده است.

 

۲. قصّةُ الْعِشق لَا اِنْفِصامَ لَها - فُصِمَت ها هُنا لسانَ القال
معنی: داستان عشق گسیخته شدنی نیست و هرگز قطع و تمام نمی‌شود، در این‌جا زبان گفتار از بیان عاجز است.

 

۳. ما لِسَلمی و من بِذی سَلَمٍ - أینَ جِیرانُنا و کَیفَ الْحال
معنی: (ای نسیم شمال قاصد بگو ببینم) حال سلمی چطور است و حال کسانی که در ذی او و با او هستند چگونه است؟ همسایگان ما کجا هستند و حال‌شان چطور است؟

 

۴. عَفَتِ الدارُ بَعدَ عافیةٍ - فَاسألوا حالَها عَنِ الاَطْلال
معنی: خانه پس از آبادانی ویران شد. اکنون حال آن را از وضع ویرانه‌های به‌جا مانده بپرسید.

 

۵. فی جَمالِ الکمالِ نِلتَ مُنی - صَرَّفَ اللهُ عَنکَ عَینَ کمال
معنی: (ای محبوب) تو در کمال زیبایی به خواسته‌های دل خود دست یافتی و به آرزوهایت رسیدی. خداوند چشم بد را از تو دفع کند.

 

۶. یا بَریدَ الْحِمی حَماکَ الله - مرحباً مرحباً تَعال تَعال
معنی: ای قاصدی که از قرق خانه‌ی منزل و جایگاه دوست آمده‌ای، خداوند تو را در پناه خویش نگهدارد. بفرما، منزل منزل خودت است. وارد شو، فرود آی.

 

۷. عرصه‌ی بزمگاه خالی ماند - از حریفان و جامِ مالامال
معنی: در محوطه‌ی مجلس جشن، از رفیقان هم‌پیاله و جام‌های لبریز از شراب خبری نیست و جایشان خالی است.

 

۸. سایه افکند حالیا شبِ هجر - تا چه بازَند شبرُوانِ خیال
معنی: در حال حاضر شب فراق بر ما سایه افکنده است. تا ببینیم از دست خیال‌های شبانه ما چه برمی‌آید.

 

۹. تُرکِ ما سویِ کَس نمی‌نِگرد - آه از این کبریا و جاه و جلال
معنی: جانان و معشوق زیباروی ما به‌سوی کسی نظر نمی‌اندازد. آه از دست این بزرگ‌منشی و جاه و جلال او!

 

۱۰. حافظا عشق و صابری تا چند؟ - ناله‌ی عاشقان خوش است، بِنال
معنی: حافظ، تا چند در حال عاشق بودن شکیبایی روا می‌داری، ناله و زاری عاشقان موجه و مقبول است. ناله کن.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۳۰۲ دیوان حافظ:
خبری را که مدت‌ها در اتظارش بودی رسیده است. زمان وصال نزدیک است. قصه‌ی عشق شروع شده و زمان جدایی پایان یافته است. تو هم به کمال و جمال می‌رسی. میدان برای نشان دادن هنرهایت خالی است، پس مرد میدان باش.

 

معنی برخی واژگان غزل:
خوش خبر باشی: امیدوارم خبر خوشی داشته باشی.
نسیم شمال: باد ملایمی که صبح و عصر از جانب شمال می‌وزد.
قصه: داستان، بازگویی و خواندن و شرح دادن رویدادی.
انفصام: شکستگی، قطع شدن، گسستگی.
لها: برای آن.
فصمت: بریده شده (ماضی مجهول مونث).
هاهنا: (اشاره به نزدیک) این‌جا.
لسان: زبان.
قال: گفتار، گفتگو و مباحثه، چون و چرا.
ما: (استفهام) چگونه است.
ل: حرف وصل.
سلمی: نام زنی از عرب مانند لیلی که کنایه از معشوق است.
من: کسی که.
ذی: با، با این زن، اسم اشاره به نزدیک.
سلم: سلم، سلمی.
ما لسلمی و من بذی سلم؟: سلمی و کسانی که با سلمی هستند چگونه‌اند؟
این: کجا.
جیران: همسایه‌ها، (جمع جار) و در اصل جوران بوده است.
جیراننا: همسایگان ما.
کیف: چگونه.
عفت: ویران شد (ماضی مفرد مونث غایب)، از مصدر عفا به‌معنی محو شدن.
دار: خانه.
بعد: پس از.
عافیه: آبادانی، و در اصل به‌معنای دفع بلا از بنده توسط خداوند و در این‌جا آبادانی معنا می‌دهد.
ف: پس.
فاسئلوا: پس سوال کنید، پس بپرسید، اکنون بپرسید.
حالها: حال آن را.
عن: از.
اطلال: تپه‌های باقیمانده پس از ویرانی خانه و ساختمان، برآمدگی‌های به‌جا مانده بعد از خرابی.
کمال: حد نهایت.
جمال: زیبایی.
نلت: (ماضی مفرد مذکر) تو رسیدی.
مُنَی: (جمع مُنیه) آرزوها، دلبخواهی‌ها.
صَرَفَ: (فعل ماضی) برگرداند، دفع کند، (از مصدر صَرف).
صَرَفَ الله: خداوند دفع کند.
عَنکَ: از تو.
عین: چشم.
عین کمال: عین الکمال، چشم زخم. ۱. چشم کمال، کنایه از چشم شور شخصی به‌نام کمال است که به‌صورت مثل در زبان محاوره عرب درآمده است. ۲. عین الکمال یا با نهایت کمال در چیزی نگاه کردن، در زبان عربی بلافاصله این مطلب را متبادر به ذهن می‌سازد که این چیز به حد کمال خود رسیده، پس خداوند آن را حفظ کند و در همین حال نگه دارد، بنابراین عین الکمال همان چشم‌زخم فارسی است در زبان عربی.
یا: ای.
بَرید: قاصد، پیک.
حِمَی: زمین و منطقه‌ی حفاظت شده، کنایه از محوطه‌ی منزل معشوقه که کسی را یارای رفتن به آن‌جا نیست.
حَماک الله: خداوند تو را حمایت و حفظ کند.
مرحبا: مرحبا بِک، بر تو گشاده باد، برای تو ارزانی و این شبه‌جمله به‌منظور خوشامد گفتن به‌کار می‌رود.
تعال: بیا (فعل امر مفرد)، وارد شو، فرود آی.
عَرصَه: پهنه، میدان، محوطه.
رطل: پیمانه‌ی بزرگ، رطل در اصل نام واحد حجم مایعات و روغن‌ها و به‌صورت یک پیمانه بوده است که به تدریج متروک شده.
مالامال: لبریز، لبالب.
شبروان: عیاران، دزدانی که در شب به‌کار دزدی می‌شوند.
شبروان خیال: (اضافه‌ی تشبیهی)، خیال به دزد شب رو تشبیه شده.
ترک ما: محبوب زیبای ما، معشوق ما.
کبریا: جاه و جلال، عظمت.
صابری: صابر بودن، بر درد عشق صبر و تحمل کردن.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری