غزل شماره‌ی ۳۰۵ دیوان حافظ: به وقت گل شدم از توبه‌ی شراب خجل

غزل شماره‌ی ۳۰۵ دیوان حافظ: به وقت گل شدم از توبه‌ی شراب خجل

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۳۰۵ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۳۰۵ - به وقت گل شدم از توبه‌ی شراب خجل

 

۱. به وقت گُل شدم از توبه‌ی شراب خجِل - که کَس مباد ز کِردارِ ناصَواب خجِل
معنی: در زمان شکوفایی گل، از این‌که از شراب توبه کرده‌ام شرمنده شدم. امیدوارم که هیچ‌کس از کار نادرست شرمنده نشود.

 

۲. صلاحِ ما همه دامِ رَه است و من زین بحث - نی‌ام ز شاهد و ساقی به هیچ باب خجِل
معنی: آن‌چه را که ما صلاح و پرهیزکاری می‌دانیم همگی فریب و دام‌گستری در راه مردم است و من از این بابت در برابر محبوب خوبروی و ساقی شرمندگی ندارم.

 

۳. بوَد که یار نرنجد ز ما به خُلقِ کریم - که از سؤال ملولیم و از جواب خجِل
معنی: امیدوارم که یار با آن رفتار و اخلاق بزرگوارانه‌ی خود از ما نرنجد، زیرا از پرسش درباره‌ی این گفته دلتنگ شده و (چون پاسخ درستی ندارم) از دادنِ جواب شرمنده می‌شوم.

 

۴. ز خون که رفت شبِ دوش از سراچه‌ی چشم - شدیم در نظر رَهرُوانِ خواب خجِل
معنی: شب پیش، از اشک خون‌آلود حسرت و تاسفی که از چشم بیدار ما جاری بود، در پیش آن‌ها که راهی عالم خواب شدند، خجل شدیم.

 

۵. رواست نرگسِ مست ار فِکند سر در پیش - که شد ز شیوه‌ی آن چشمِ پُر عِتاب خجِل
معنی: اگر آن شاخه‌ی گل نرگس مست، سر به زیر افکنده، به‌جا و به مورد است، زیرا در برابر رفتار چشم و نگاه ملامتگر تو شرمنده شده است.

 

۶. تویی که خوب‌تری ز آفتاب و شُکرِ خدا - که نیستم ز تو در رویِ آفتاب خجِل
معنی: روی تو از آفتاب زیباتر و گیراتر است و سپاس خدای را که از این بابت در پیش روی آفتاب، احساس شرمندگی نمی‌کنم.

 

۷. حجابِ ظلمت از آن بست آبِ خضر که گشت - ز شعرِ حافظ و آن طَبعِ همچو آب خجِل
معنی: آب حیاتی که خضر به آن دست یافت، از آن در پرده‌ی تاریکی فرو رفت که پیش قریحه‌ی خوش حافظ و شعر آبدار او سرافکنده و شرمنده شد.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۳۰۵ دیوان حافظ:
از کار زشتی که انجام داده‌ای بسیار خجالت‌زده هستی. منتظر بقیه‌ی سرنوشت خود باش که هر چه صلاح باشد همان خواهد شد. خودت را بی‌تفاوت نشان نده. ثابت کن از کاری که کرده‌ای خجالت‌زده هستی. ذات خوبی داری، پس به درونت رجوع کن و سیاهی و ظلمت را از دلت به‌در کن و بگذار دلت همچون آب صاف شود.

 

معنی برخی واژگان غزل:
توبه‌ی شراب: توبه از خوردن شراب.
ناصواب: نادرست.
صلاح: پرهیزکاری، نیکوکاری.
بحث: بابت، کندوکاو، اعتراض و ایراد، مجازا جنگ و نزاع، واپژوهیدن، واکاویدن سخن، احتجاج.
شاهد: محبوب، معشوق، یار زیبا.
بُوَد: باشد که، شاید این‌طور باشد، امکان دارد.
خُلقِ کریم: اخلاق و خوی کریمانه، عادت و رفتار بزرگوارانه.
شبروان خواب: رهروان خواب، آن‌ها که در شب به خواب رفتند.
نرگس مست: چشم مخمور، گل نرگس.
شیوه: رفتار، ناز و کرشمه.
حجاب بستن: پنهان و مستور شدن.
حجاب ظلمت: پرده تاریکی.
آب خضر: آب حیات که خضر موفق به نوشیدن آن شد.
طبع: قریحه، ذوق شاعرانه.
شعر همچو آب: قریحه روان، شعر روان وسلیس.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری