
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۳۰۷ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۳۰۷ - هر نکتهای که گفتم در وصف آن شمایل
۱. هر نکتهای که گفتم در وصفِ آن شَمایل - هر کو شنید گفتا «لِلّهِ دَرُّ قائل»
معنی: هر سخن نغزی که در وصف آن پسندیدهخویِ صاحبجمال گفتم، هر کس شنید گفت خداوند به گوینده خیر و برکت دهاد.
۲. تحصیلِ عشق و رندی آسان نمود اول - آخر بسوخت جانم در کسبِ این فضایل
معنی: نخست، رندی و عشقورزی کار آسانی بهنظر میآمد. عاقبت در بهدست آوردن این کلمات جانم به لب رسید.
۳. حَلّاج بر سرِ دار این نکته خوش سُراید - «از شافعی نپرسند امثالِ این مسائل»
معنی: حسین بن حلاج این معنی را بر بالای دار خوب ادا کرد که از فقیه شافعی اینگونه مسائل (عشقورزی و رندی) را مپرسید (که نمیداند).
۴. گفتم که «کِی ببخشی بر جانِ ناتوانم؟» - گفت «آن زمان که نَبْوَد جان در میانه حائل»
معنی: پرسیدم که چه وقت بر جان این ناتوان رحمت میآوری؟ پاسخ داد: بدان هنگام که پای هستی تو در میان نباشد.
۵. دل دادهام به یاری، شوخی، کَشی، نگاری - مَرضیّةُ السَجایا مَحمودَةُ الخَصائل
معنی: دل را به یار زیباروی شیرین حرکات و خوش مشربی دادهام که دارای اخلاق پسندیده و خصلت ستوده است.
۶. در عینِ گوشهگیری بودم چو چشمِ مستت - و اکنون شدم به مستان چون ابرویِ تو مایل
معنی: (اول) مانند چشم مستت حال گوشهنشینان را داشتم و حالا چون ابرویت به آن دو چشم مست گرایش پیدا کردهام.
۷. از آبِ دیده صد رَه طوفانِ نوح دیدم - وز لوحِ سینه نقشت هرگز نگشت زایل
معنی: بر اثر اشک چشم صدبار گرفتار طوفان نوح شدم و هرگز نقش جمال تو از صفحهی سینهام زدوده نشد.
۸. ای دوست دستِ حافظ تَعویذِ چشم زخم است - یا رب ببینم آن را در گردنت حَمایل
معنی: ای محبوب، دست حافظ بهمانند دعای چشمزخم میماند، خدا کند که آن را به دور گردن تو آویخته ببینم.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۳۰۷ دیوان حافظ:
پشیمانی سودی ندارد. راهی را که رفتهای تا آخر باید بروی. هرچند که راهی سخت میباشد، به تجربهاش میارزد. کناره نگیر، کسی به تو کمک نمیکند. الان وقت فکر کردن و عمل کردن است. انسان با ارادهای هستی و اگر بخواهی کاری را انجام دهی طوفان بهپا میکنی.
معنی برخی واژگان غزل:
نکته: معنی، سخن نغز.
شمایل: جمع شَمیله، خویها، طبعها، چهرههای زیبا.
هر کو: هر که او.
لله: برای خدا.
دَرَّ: شیر، عمل.
لله دَرَّ قایل: خداوند به گوینده جزای نیک دهد، شیر مادر حلالش باد، خداوند گوینده را نیکی دهاد.
تحصیل: بهدست آوردن، کسب کردن، گِرد کردن، فراهم کردن.
تحصیل عشق: عشق ورزیدن، رسیدن به عوالم عشق.
رندی: بیپروایی، لااَبالیگری، وارستگی.
کسب: بهدست آوردن.
فضائل: فضیلتها، کمالات، هنرها.
حلاج: حسین بن منصور حلاج بیضاوی که در ۳۰۷ هجری به امر حامد بن عباس وزیر مقتدر عباسی کشته شد. مکتب او نوعی مبارزه با حکومت خلفاء عباسی را بطن خود داشت.
شافعی: به کسی که پیرو مذهب محمد بن ادریس بن عثمان ابن شافع هاشمی قریشی مطلّبی یکی از ائمهی چهارگانهی اهل سنت باشد گفته میشود.
این مسائل: اشاره به مسائل عشق و رندی در بیت دوم و ماقبل است.
حایل: مانع و حجاب.
شوخ: گستاخ، زندهدل، خوش مشرب، خونگرم.
کَشّ: شیرین حرکات، نازنین، ظریف.
نگار: نقش، کنایه از زیباروی.
مرضیة السّجایا: پسندیده خوی، نیکو اخلاق.
محمودة الخصائل: با صفات پسندیده (شاعر به حکم ضرورت شعری خصائل را جمع خصلت گرفته است. خصائل جمع خصیله بهمعنای پارهای از گوشت ران و بازوست و معنای خصلت همان سرشت و ویژگیهای ساختاری هر انسان است که امروزه به ژن نام برده میشود.)
عین: چشم، حال و وضع.
به مستان: بهسوی مستان.
آب دیده: اشک چشم.
صد ره: صدبار، در صد مرحله.
لوح: صفحهی پهن فلزی که کودکان بر آن مشق میکنند.
زایل: نابود شونده.
تعویذ: حفاظت، دعا و آیاتی که بهمنظور دفع چشم زخم بر کاغذی نوشته به گردن یا بازو میبندند و یا حمایل میکنند.
حمایل: آنچه را به شانه و پهلو میآویزند.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





